تبلیغات
روح الله - وابستگی فرهنگی و انقلاب فرهنگی در نگاه امام خمینی(ره)
وابستگی فرهنگی و انقلاب فرهنگی در نگاه امام خمینی(ره)


مفهوم «انقلاب» در خیزش ها و حركت های عمومی و اجتماعی و با اهداف سیاسی و اقتصادی ایجاد تحول و دگرگونی و تغییرات می باشد و رهبران انقلاب در پی آن هستند تا رژیم و حكومتی را مضمحل و نابود كنند و رژیم و حكومتی جدید با اصول و مبانی و قوانینی كاملا متضاد و متفاوت با گذشته بنیان نهند.
در نقطه مقابل انقلاب «كودتا» و «اصلاحات» قرار دارند. كودتا حركتی است دفعی و شتاب آلود و یكباره كه جنبه نظامی دارد و حكومت و دولتی را ساقط می نماید و رژیم جدیدی را روی كار می آورد كه در هر دو مرحله از این حركت ـ یعنی مرحله تحرك دفعی نظامی برای سرنگونی رژیم حاكم و نیز مرحله روی كار آوردن رژیم جدید ـ تحول و دگرگونی اساسی و مبنایی و متكی به اندیشه ها و برنامه ریزی های علمی و عملی هیچ حضوری ندارند و نقشی ایفا نمی نمایند.
در «اصلاحات» نیز تحول بنیادین و همراه با زیرساخت های فكری و علمی هیچ جایگاه و نقشی ندارد بلكه آنچه مورد نظر می باشد اصلاحات موقت و روبنایی است كه در امور مختلف رخ می نمایاند و چاره ساز مشكلات و معضلات كهنه و رنجزا و متداوم نمی باشد.
در انقلاب سیاسی و اجتماعی تحول و دگرگونی خاصی موردنظر است و كودتا و اصلاحات نیز دردها را درمان نمی بخشد ولی در نقطه مقابل و در «انقلاب فرهنگی» تغییرات بنیادی محور و معیار می باشد و زیرساخت ها موردنظر است تا با پشتوانه های اعتقادی و فكری و علمی و طرح و برنامه و روش های كارآمد فرهنگ جامعه و كشور متحول گردد و دگرگونی های بنیادی ایجاد شود.
همواره در كنار انقلاب فرهنگی «كودتای فرهنگی» و «اصلاحات فرهنگی» نیز چهره می نمایانند كه اولی حركت های ضربتی و دفعی و یكباره برای سامان یابی فرهنگ جامعه است و دومی اصلاحات فرهنگی ظاهری و سطحی و فصلی و موقتی می باشد و به طور طبیعی هیچ كدام از این دو حركت سازنده و تحول زا و مبنایی و بنیادی محسوب نمی شوند.
انقلاب فرهنگی تمام منزلت واهمیت خود را وامدار «فرهنگ» است كه اساس و بنیان و محور و مدار می باشد و بدون وجود آن هیچ نابسامانی سامان نمی یابد و هیچ بنیانی مستحكم نمی گردد و هیچ راهی به مقصد منتهی نمی شود.
جایگاه رفیع فرهنگ است كه «سیاست» و «اقتصاد» را نیز به چنگ خود می گیرد و در آنها نفوذ می كند و تاثیر می نهد و در نقش ستون های متقن و استوار خیمه هایشان را برپا و برجا می دارد.
انقلاب اسلامی ایران با تغییر و تحول در باورها و ارزش ها و دگرگون سازی مردم شكل گرفت و تداوم یافت و به پیروزی رسید و در جنبه سیاسی به ساقط كردن رژیم ستمشاهی توفیق حاصل نمود و از همان ابتدای پیروزی استمرار دگرگون سازی و تحول زایی در فرهنگ به صورت یك اصل و ضرورت حیاتی و بنیادین را ضروری ساخت.
نظام آموزشی كشور وضعیت دانشگاه ها و مراكز علمی كتاب های درسی اساتید و مدرسین اوضاع و شرایط نشر كتب رسانه های گروهی موسسات و سازمان های فرهنگی جریان های فكری و فرهنگی حاضر در صحنه ها و نفوذكننده در دانشگاه ها و مراكز تعلیم و تربیت و تحركات مسموم و گمراهی زا و گرایشات و تمایلات غربی و آمریكایی و انگلیسی و ماتریالیستی و كمونیستی آنان و سایر مشكلات و موانعی كه بر سر راه تحقق جلوه های مختلف «فرهنگ جامع اسلامی» خودنمایی می كرد ضرورت «انقلاب فرهنگی» را تثبیت نمود.
از آنجا كه فرهنگ اسلامی اساس و بنیان نهضت اسلامی را تشكیل می دهدو بدون تحقق آن انقلاب مردم مسلمان ایران نیز به اهداف خود نائل نخواهد آمد رهبر كبیر انقلاب و بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی ضرورت تحقق «انقلاب فرهنگی» به منظور مطالعه و بررسی روش ها و راهكارها برای ایجاد تحول بنیادین فرهنگی در دانشگاه ها و تسری آثار آن در جامعه را اعلام نمودند.
انقلاب فرهنگی برخلاف انقلاب اجتماعی و سیاسی هرگز محدود به زمان و فصل و مقطعی خاص نمی گردد كه باید همیشه و در هر عصر تداوم یابد. زیرا انقلاب در فرهنگ امری سهل و ساده و زودگذر نمی باشد و باید در گستره زمان و همراه با زندگی روزمره انسان استمرار یابد و دچار هیچ وقفه ای نشود.
انقلاب فرهنگی دارای درون مایه ها و ابعاد و جلوه ها و موضوعات مختلفی می باشد كه تا هركدام از آنها به تعمیق درنیاید و جایگاه و نقش و اهمیتشان مورد مداقه قرار نگیرد هیچ طرح و برنامه ریزی و سامان یابی نیز قابل تحقق نخواهد بود. از همین رو لازم است مورد توجه و نظر دقیق متولیان واقع شود تا به این وسیله اهمیت خاص آن نمایان گردد.
انقلاب فرهنگی در مفهوم خاص آن بیشتر با دانشگاه ها و مراكز تعلیم و تربیت ارتباط پیدا می كند و این به آن دلیل است كه مراكز آموزش عالی و دانشگاهی در هر كشوری با سرنوشت نهایی ملت پیوند می یابد و اگر رو به اصلاح و تحول نروندو دارای فرهنگی مستقل و زنده و بالنده و غیروابسته نگردند كشور را به طور كامل به سوی انحطاط و ركود و عقب ماندگی می برند و قدرت های استعماری و سلطه جو را بر سرزمین ها و ملت ها حاكم و غالب و مسلط می سازند.
دیدگاه های حضرت امام خمینی درباره انقلاب فرهنگی و ضرورت تحقق آن در مراكز آموزشی و دانشگاه ها از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد و از همین رو به برخی از آنها نظر دقیق می دوزیم.
1 ـ «ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم ما از دخالت نظامی نمی ترسیم. آن چیزی كه ما را می ترساند وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری می ترسیم ما از دانشگاهی می ترسیم كه آن طور جوان های ما را تربیت كنند كه خدمت به غرب بكنند ما از دانشگاهی می ترسیم كه آن طور جوان های ما را تربیت كنند كه خدمت به كمونیسم كنند.» (1)
حضرت امام خمینی در این رهنمود از «وابستگی فرهنگی» سخن می گوید و آن را بسیار خطرناك معرفی می كند به گونه ای كه محاصره اقتصادی و تهاجم نظامی را موجب خوف و هراس نمی داند و آنگونه كه وابستگی فرهنگی به یك ملت و كشور آسیب وارد می نماید حصر اقتصادی و نظامی را تا آن حد آسیب زا و مهلك نمی پندارد.
خطرناك بودن وابستگی فرهنگی نسبت به حصر اقتصادی و تهاجم نظامی از سه زاویه قابل تامل می باشد. زاویه اول اهمیت فرهنگ و رابطه آن با فكر و جان و روح بشر است كه به طور قطع با اقتصاد و سیاست قابل مقایسه نمی باشد و از همین جهت است كه وابستگی فرهنگی بسیار خطرناك تر از وابستگی در اقتصاد و سایر ابعاد می باشد. زاویه دوم این است كه وابستگی فرهنگی زمینه ساز وابستگی اقتصادی و تهاجم نظامی می شود و اگر فرهنگ دارای هویت اصیل و استقلال كامل باشد ملت را در برابر هر خوف و هراس ناشی از حصر اقتصادی و نظامی بیمه می كند و مانع می گردد كه قدرت های استعماری از ضعف و تزلزل فرهنگی ملت ها بهره برداری ناشایست نمایند و در حصر اقتصادی و نظامی خود را پیشاپیش پیروز میدان بدانند! زاویه سوم این است كه وابستگی فرهنگی مانع مقاومت در برابر محاصره اقتصادی و تهاجم نظامی می شود و ملت ها و كشورها را به سرعت مقهور و مغلوب و تسلیم می نماید در حالی كه استقلال فرهنگی ملت ها را به استقامت دیرپا می رساند و شكست محاصره اقتصادی و بی نتیجه ماندن تهاجم نظامی را نتیجه و ثمر می دهد.
فرجام و حاصل قطعی و طبیعی وابستگی فرهنگی «دانشگاه استعماری» است كه تحقق آن ملت و كشور را به دامان قدرت های سلطه جوی جهانی می افكند و آنان را برای دست یازی و چنگ اندازی به دین و آئین و منابع ثروت ملی توانا می دارد و این امر به صورت تدریجی و با تربیت و پرورش جوانان و دانشجویانی كه از قبل به خودناباوری و ضرورت وابستگی به قدرت های ستمگر و انتخاب حیات طفیلی رسیده اند محقق می گردد.
2 ـ «ما صدماتی كه در طول این مدت خوردیم از دانشگاه خوردیم از این كه دانشگاه یك دانشگاه متعهد نبوده است. حالا قطع نظر از این كه دانشگاه یك تفكر اسلامی در آن حكمفرما نبوده است یك تفكر ملی هم در آن نبوده است» (2)
حضرت امام در این رهنمود اشاره به دوران ستمشاهی دارد و سیطره ای كه عوامل و كارگزاران این نظام وابسته به غرب و آمریكا بر مراكز آموزش عالی و دانشگاه های سراسر كشور داشتند.
دانشگاه های آن دوران سیاه هیچ برنامه و تحرك سازنده ای برای تسهیل راه های رشد و بالندگی جامعه نداشتند و كشور را به سوی وابستگی مطلق به غرب حركت می دادند. هم نظام آموزشی و هم كادرهای مدیریت و هم اساتید دانشگاه ها همه در خدمت منافع بیگانگان بودند و ایران در باطن و محتوا مستعمره غرب و در ظاهر و با شعارهای فریبنده و اغواگرانه «به سوی تمدن بزرگ» (3) حركت می كرد!
دانشگاه در نظام ستمشاهی نه تنها از فرهنگ و تفكر اسلامی تهی بود و برخلاف اهداف و آرمان های والای مبتنی بر قوانین جامع دین مبین الهی حركت می كرد بلكه فاقد یك تفكر ملی نیز بود. یعنی اندیشه و تفكری كه ازمنافع ملت دفاع كند و از فرهنگ بومی و ایرانی سرچشمه بگیرد و در مسیر تحقق استقلال كشور حركت نماید و طفیلی گری وبیگانه پرستی و خیانت به آرمان های ملت را نفی كند بر مراكز آموزش عالی و دانشگاه های ایران مسلط نبود و با این وصف همه چیز در خدمت غرب و آمریكا و در تضاد و تعارض با منافع ملت و كشور ایران قرار داشت.
این رهنمود امام درباره دانشگاه وابسته به بیگانگان و بیان این واقعیت كه صدماتی كه در طول دوران حكومت پهلوی متوجه كشور ایران گردید از طریق دانشگاه های وابسته بود یك نمونه از رهنمودهای فراوان درباره نظام آموزشی و اساتید و دانشگاه های ذوب شده در فرهنگ و منافع غربی و بیگانه از فرهنگ اسلامی و ملی می باشد.
3 ـ «دانشگاه یك كشوری اگر اصلاح شود آن كشور اصلاح می شود... و با انحراف دانشگاه كشور منحرف می شود.» (4)
براساس این دیدگاه از حضرت امام خمینی انقلاب فرهنگی برای ایجاد تحول و اصلاح در مراكز آموزش عالی و دانشگاه های سراسر كشور در ابعاد و جنبه های گوناگون ضرورت می یابد. این ضرورت به گونه ای اساسی و حیاتی و بنیادین می باشد كه با «اصلاح كشور» مرتبط می گردد همچنان كه این اهمیت و ضرورت در بخش دیگر سخن امام كه اعلام می نماید با انحراف دانشگاه كشور منحرف می شود نهفته است.
اتصال «اصلاح كشور» به «اصلاح دانشگاه» اهمیت خاص انقلاب و تحول فرهنگی در دانشگاه ها را نمایان می سازد و با همین عبارت و تعبیر كوتاه به خوبی می توان جایگاه و نقش انقلاب و تحول در فرهنگ حاكم بر دانشگاه های كشور در طول دوران حكومت ستمشاهی را دریافت.
تعابیر دیگر حضرت امام همچون این رهنمود هشداردهنده كه اعلام می كند : «اگر دانشگاه در خدمت غرب واقع بشود كشور در خدمت غرب است» (5) به گونه ای دیگر اهمیت تداوم انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و نیز خطر بزرگ هرگونه قصور و غفلت و كژاندیشی در این امر مهم و حیاتی را آشكار می نماید.
با توجه به آنچه از نظر گذشت این نتیجه حاصل می گردد كه نفوذ و سیطره فرهنگ بیگانه بر كشور و ایجاد «وابستگی فرهنگی» از حصر اقتصادی و نظامی دشمنان خطرناك تر می باشد و این تهدید و خطر را باید در همه اعصار و زمان ها جدی گرفت و ازاین راه به جایگاه فرهنگ و خطر وابستگی فرهنگی و ارزش و منزلت استقلال فرهنگی واقف گشت.
همچنین به این نتیجه می رسیم كه «انقلاب فرهنگی» یك وظیفه و مسئولیت و ضرورت همیشگی محسوب می شود و برخلاف انقلاب اجتماعی و سیاسی كه به صورت دفعی و یكباره و در زمان محدود تحقق می یابد باید به صورت مستمر و وقفه ناپذیر امتداد یابد و این ضرورت از اهمیت فرهنگ و همه جانبه بودن انقلاب و تحول فرهنگی ـ كه با اذهان و افكار و باورها و ارزش ها و دگرگون سازی در آنها مرتبط است و به طور طبیعی در كوتاه مدت و به صورت مقطعی و فصلی و سطحی و روبنایی امكان تحقق نمی یابد ـ نشان دارد.
نتیجه سوم این كه مراكز آموزش عالی و دانشگاه های سراسر كشور از مصادیق بارز و آشكار ضرورت تحقق انقلاب و تحول فرهنگی به شمار می روند و این موضوع به گونه ای حائز اهمیت است كه با اصلاح آنها كشور اصلاح می گردد و رو به رشد و بالندگی و پیشرفت می رود و با انحراف و وابستگی آنها كشور منحرف و وابسته می گردد و تمام منافع و ثروت های ملی به كام دشمنان ریخته می شود و طفیلی گری و از خودبیگانگی در همه تار وپود جامعه و ملت و دولت نفوذ می كند و همه چیز را به اضمحلال و نابودی می رساند.
نتیجه چهارم این كه انقلاب فرهنگی همچنان كه در زمان نمی گنجد در تغییر و تحول های سطحی و زودگذر و بدون عمق و ژرفا و جامعیت نیز محدود و محصور نمی شود بلكه این امر مهم و حیاتی دارای موضوعات و ابعاد و جلوه های مختلف و گوناگون می باشد كه باید به طور دقیق و با مطالعه و تحقیق مدام و با بهره گیری از نتایج به دست آمده از مشكلات و معضلات فرهنگی جامعه و مراكز آموزشی و دانشگاه ها و متون درسی و رشته های تحصیلی و موانع امروز و چشم انداز آینده كالبدشكافی و آسیب شناسی شود تا از این طریق موانع راه مرتفع شود و زمینه ها و بسترها برای تحقق این تحول بزرگ فرهنگی مساعد گردد.
نتیجه پنجم این است كه انقلاب و تحول فرهنگی در تغییر و دگرگونی در متون درسی مراكز آموزشی و دانشگاه ها محدود نمی شود و مقابله صحیح و همه جانبه با جریان های فكری و فرهنگی وابسته به بیگانه كه در هر عصری به گونه ای و در قالب گروه های پیدا و پنهان و با افكار و عقاید مختلف و حتی به نام اسلام و با تظاهر به مسلمانی به فعالیت می پردازند از جمله وظایف و مسئولیت مهم متولیان امور مرتبط با انقلاب فرهنگی محسوب می شود.
اگر در سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب «كمونیست های آمریكایی»! با شعارهای تند و آتشین ضدآمریكایی! و به منظور مقابله با فرهنگ پویای اسلامی و انقلاب و نهضت سرچشمه یافته از آن دانشگاه ها را به عرصه های تاخت و تاز علیه اسلام و نظام اسلامی تبدیل كرده بودند امروز «اسلام گرایان آمریكایی»! با تفكرات غربی و برای تامین منافع آمریكا به تكاپو در دانشگاه ها اشتغال دارند و در حال تبلیغ و ترویج اسلام غربی و اسلام آمریكایی و حمایت از عناصری هستند كه در عین وابستگی به رژیم ستمشاهی و طرفداری از اسلام شاهنشاهی خود را تبیین گر تعالیم و مفاهیم دینی می دانند و با نشر آثار خود در حال نهادینه كردن اسلام آمریكایی می باشند.
تردیدی وجود ندارد كه یكی از جلوه های مهم انقلاب و تحول فرهنگی نه تنها نظارت بر فعالیت های مروجان اسلام شاهنشاهی و اسلام آمریكایی ـ كه دو روی یك سكه می باشند و دارای هویت واحد ـ كه پاكسازی مراكز آموزشی و دانشگاهی از حضور مسموم و زهرآگین این عناصر بیگانه گرا و استقلال ستیز می باشد زیرا اسلام موردنظر این جریان های مخوف و مرموز و خطرناك كه ظاهری آراسته و چهره ای رئوف و بی خطر دارند اسلام مورد حمایت آمریكا و سایر قدرت های استعماری یعنی اسلام خنثی و فاقد جهاد وستیز علیه ظلم و سلطه و تعدی و تجاوز و جنایت است و چنین اسلامی حافظ و گسترش دهنده منافع نامشروع و ضدانسانی استعمارگران خواهد بود.
اسلام آمیخته با صوفی گری اسلام منهای روحانیت اسلام جدا از قدرت و حكومت اسلام معتقد به نظریه صلح كل و اسلام آمیخته با تز استعماری جدایی دین از سیاست از دیگر جلوه های اسلام غربی و آمریكایی می باشد كه جریان های فكری غرب گرا در داخل ایران به ویژه در مراكز آموزشی و دانشگاهی به نشر و ترویج آن می پردازند و در نهایت هدف شوم به انزوا كشاندن اسلام ناب محمدی (ص) و شكست انقلاب و نظام حكومتی مبتنی بر تعالیم و قوانین جامع و رهایی بخش آن و زمینه سازی برای روی كار آمدن حكومت متكی و وابسته به غرب و آمریكا را دنبال می كنند.

پی نوشت:

1 ـ آئین انقلاب اسلامی آرا و اندیشه های امام خمینی موسسه تنظیم و نشر آثار امام ص 249
2 ـ صحیفه امام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ج 15 ص 429
3 ـ «به سوی تمدن بزرگ» عنوان كتابی است كه محمدرضا پهلوی منتشر كرده است. یعنی كسی كه پدرش رضاخان را انگلیسی ها روی كار آوردند و سپس همان ها او را بردند و محمدرضا را آوردند و پس از قیام گسترده 30 تیر به رهبری آیت الله كاشانی و جانفشانی مردم مسلمان ایران و با تنگ شدن عرصه بر این عنصر و مهره دست آموز استعمار غرب و خارج شدن او از كشور با كودتای 28 مرداد به سازماندهی و رهبری آمریكا به كشور بازگردانده شد و در طول دوران حكومتش توسط عناصر به كار گماشته در دربار شاهنشاهی تمام حركات و سكناتش كنترل می گردید و شدت وابستگی اش به غرب و آمریكا به حدی بود كه اعضای كابینه دولتش را سفارتخانه های انگلیس و آمریكا مشخص و معین می كردند و فرمان انتصاب آنان را صادر می نمودند! با این وصف همچنان امام خمینی تصریح می كنند كتاب به سوی تمدن بزرگ را نیز قدرت های استعماری به او دیكته كرده اند تا با این عناوین ظاهری و شعارهای دروغین ماموریت استعماری او را كامل تر نمایند و در واقع «به سوی انحطاط و وابستگی بزرگ» را «به سوی تمدن بزرگ»! نام نهند.
4 ـ صحیفه امام ج 15 ص 429
5 ـ همان منبع ص 430.

منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی