تبلیغات
روح الله - اختلاف و برادرى در اندیشه سیاسى امام راحل
اختلاف و برادرى در اندیشه سیاسى امام راحل


پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران اختلاف نظرهاى فكرى و سیاسى میان بانیان و حامیان انقلاب اندك اندك شكل گرفت. این اختلاف نظرها گرچه با وجود شخصیت نیرومند و پرنفوذ و مقبول امام خمینى (قدس سره الشریف) و نیز شرایط ویژه جنگ، كمتر زمینه بروز پیدا مى كرد، اما قابل كتمان نبود و در پایان دهه اول انقلاب و آستانه انتخابات مجلس سوم به اوج رسید و انشعاب در جامعه روحانیت را درپى داشت.
در این برهه از زمان آقاى محمدعلى انصارى نامه اى به امام مى نگارد و نگرانى هایش را از این وضع ابراز مى دارد.امام در تاریخ ۱۰/۸/۱۳۶۷ در پاسخ، رهنمودهایى را مرقوم داشت كه به «تحكیم برادرى» موسوم شد، در این پاسخ بسیارى از این مباحث نظرى مربوط به پیدایش اختلاف، ریشه ها، معیارها و اصول، اختلاف مجاز و ممنوع قید شده كه مع الاسف تاكنون مورد تجزیه و تحلیل فقهى، عقیدتى و سیاسى قرار نگرفته است.
این مقاله تلاش مى كند به عنوان درآمد، مبانى فقهى و دینى این رهنمودها را در پنج بخش به بحث بگذارد:
۱- ضرورت اختلاف نظرهاى فقهى ۲- ضرورت گشوده بودن باب اجتهاد ۳- اختلاف روا و ناروا ۴- ریشه هاى اختلاف ۵- ادب دینى اختلاف.
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ محمد على انصارى (دامت افاضاته)، نامه شما را مطالعه كردم، مساله اى را طرح كرده اید كه پاسخ به آن كمى طولانى مى گردد ولى از آن جا كه من به شما علاقه مندم، شما را مردى متدین و دانا ـ البته كمى احساساتى ـ مى دانم و از محبت هاى بى دریغت نسبت به من همیشه ممنونم. به عنوان نصیحت به شما و امثال شما ـ كه تعدادشان هم كم نیست ـ مسایلى را تذكر مى دهم:
كتاب هاى فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه ها و برداشت ها در زمینه هاى مختلف نظامى، فرهنگى و سیاسى و اقتصادى و عبادى، تا آنجا كه در مسایلى كه ادعاى اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتى در مسایل اجماعى هم ممكن است قول خلاف پیدا شود، از اختلاف اخبارى ها و اصولى ها بگذریم. از آنجا كه در گذشته این اختلافات در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در كتاب هاى علمى آن هم عربى ضبط مى گردید، قهرا توده هاى مردم از آن بى خبر بودند و اگر باخبر هم مى شدند، تعقیب این مسایل برایشان جاذبه اى نداشت. حال آیا مى توان تصور نمود كه چون فقها با یكدیگر اختلاف نظر داشته اند ـ نعوذ بالله ـ خلاف حق و خلاف دین خدا عمل كرده اند؟ هرگز، اما امروز با كمال خوشحالى به مناسبت انقلاب اسلامى حرف هاى فقها و صاحب نظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه ها كشیده شده است، چرا كه نیاز عملى به این بحث ها و مسایل است؛ مثلا در مساله مالكیت و محدوده آن، در مساله زمین و تقسیم بندى آن، در انفال و ثروت هاى عمومى، در مسایل پیچیده پول و ارز و بانكدارى، در مالیات، در تجارت داخلى و خارجى، در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن در حدود و دیات، در قوانین مدنى، در مسایل فرهنگى و برخورد با هنر به معناى اعم؛ چون عكاسى، نقاشى، مجسمه سازى، موسیقى، تئاتر، سینما، خوشنویسى و غیره، در حفظ محیط زیست و سالم سازى طبیعت و جلوگیرى از قطع درخت ها حتى در منازل و املاك اشخاص، در مسایل اطعمه و اشربه، در جلوگیرى از موالید در صورت ضرورت و یا تعیین فواصل در موالید، در حل معضلات طبى همچون پیوند اعضاى بدن انسان و غیر به انسان هاى دیگر، در مساله معادن زیرزمینى و روزمینى و ملى، تغییر موضوعات حرام و حلال و توسیع و تضییق بعضى از احكام در ازمنه و امكنه مختلف در مسایل حقوقى و حقوق بین المللى و تطبیق آن با احكام اسلام، نقش سازنده زن در جامعه اسلامى و نقش تخریبى آن در جوامع فاسد و غیراسلامى، حدود آزادى فردى و اجتماعى بر خورد با كفر و شرك و التفاط و بلوك تابع كفر و شرك، چگونگى انجام فرایض در سیر هوایى و فضایى و حركت برخلاف جهت حركت زمین یا موافق آن با سرعتى بیش از سرعت آن و یا در صعود مستقیم و خنثى كردن جاذبه زمین و مهم تر از همه اینها، ترسیم و تعیین حاكمیت ولایت فقیه در حكومت و جامعه كه همه اینها گوش هاى از هزاران مساله مورد ابتلاى مردم و حكومت است كه فقهاى بزرگ در مورد آنها بحث كرده اند و نظراتشان با یكدیگر مختلف است و اگر بعضى از مسایل در زمان هاى گذشته مطرح نبوده است و یا موضوع نداشته است، فقهاى امروز باید براى آن فكرى بنمایند.
لذا در حكومت اسلامى همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى كند كه نظرات اجتهادى ـ فقهى در زمینه هاى مختلف ولو مخالف با یكدیگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگیرى از آن را ندارد ولى مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه براساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزى كند كه وحدت رویه و عمل ضرورى است و همین جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها كافى نمى باشد بلكه یك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور كلى در زمینه اجتماعى و سیاسى فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیرى باشد، این فرد در مسایل اجتماعى و حكومتى مجتهد نیست و نمى تواند زمام جامعه را به دست گیرد.
اما شما باید توجه داشته باشید تا زمانى كه اختلاف و موضع گیرى ها در حریم مسایل مذكور است، تهدیدى متوجه انقلاب نیست. اختلاف اگر زیربنایى و اصولى شد، موجب سستى نظام مى شود و این مساله روشن است كه بین افراد و جناح هاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفا سیاسى است ولو این كه شكل عقیدتى به آن داده شود. چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همین خاطر است كه من آنان را تایید مى نمایم. آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مى سوزد و هر كدام براى رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظرى دارند كه به عقیده خود موجب رستگارى است. اكثریت قاطع هر دو جریان مى خواهند كشورشان مستقل باشد، هر دو مى خواهند سیطره و شر زالو صفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم كم كنند، هر دو مى خواهند كارمندان شریف و كارگران و كشاورزان متدین و كسبه صادق بازار و خیابان زندگى پاك و سالمى داشته باشند، هر دو مى خواهند دزدى و ارتشا در دستگاه هاى دولتى و خصوصى نباشد، هر دو مى خواهند ایران اسلامى از نظر اقتصادى به صورتى رشد نماید كه بازارهاى جهان را از آن خود كند، هر دو مى خواهند اوضاع فرهنگى و علمى ایران به گونه اى باشد كه دانشجویان و محققان از تمام جهان به سوى مراكز تربیتى و علمى و هنرى ایران هجوم آورند، هر دو مى خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است كه هر دو عقیده شان است كه راه خود باعث رسیدن به این همه است. ولى هر دو باید كاملا متوجه باشند كه موضع گیرى ها باید به گونه اى باشد كه در عین حفظ اصول اسلام براى همیشه تاریخ، حافظ خشم و كینه انقلابى خود و مردم علیه سرمایه دارى غرب و در راس آن امریكاى جهانخوار و كمونیسم و سوسیالیزم بین الملل و در راس آن شوروى متجاوز باشند.
هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش كنند كه ذره اى از سیاست نه شرقى و نه غربى جمهورى اسلامى عدول نشود كه اگر ذره اى از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامى راست كنند. هر دو گروه باید توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هیچ یك از آن دو جریان رحم نمى كنند. دو جریان با كمال دوستى مراقب امریكاى جهانخوار و شوروى خائن به امت اسلامى باشند. هر دو جریان باید مردم را هوشیار كنند كه درست است كه امریكاى حیله گر دشمن شماره یك آنها است ولى فرزندان عزیز آنان زیر بمب و موشك شوروى شهید گشته اند. هر دو جریان از حیله گرى هاى این دو دیو استعمارگر غافل نشوند و بدانند كه امریكا و شوروى به خون اسلام و استقلال شان تشنه اند.
خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جریان بگویم گفتم، حال خود دانند. البته یك چیز مهم دیگر هم ممكن است موجب اختلاف گردد ـ كه همه باید از شر آن به خدا پناه ببریم ـ كه آن حب نفس است كه این دیگر این جریان و آن جریان نمى شناسد. رییس جمهور و رییس مجلس و نخست وزیر، وكیل، وزیر و قاضى و شوراى عالى قضایى و شوراى نگهبان، سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات، نظامى و غیرنظامى، روحانى و غیرروحانى، دانشجو، غیردانشجو، زن و مرد نمى شناسد و تنها یك راه براى مبارزه با آن وجود دارد و آن ریاضت است، بگذریم.
اگر آقایان از این دیدگاه كه همه مى خواهند نظام و اسلام را پشتیبانى كنند به مسایل بنگرند، بسیارى از معضلات و حیرت ها برطرف مى گردد ولى این بدان معنا نیست كه همه افراد تابع محض یك جریان باشند. با این دید گفته ام كه انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشكل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه مى شود. انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدایت دو جریان مى شود. هیچ كس نباید خود را مطلق و مبراى از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطى و جریانى است. اگر در این نظام كسى یا گروهى خداى ناكرده بى جهت در فكر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتما پیش از آن كه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است. در هر حال یكى از كارهایى كه یقینا رضایت خداوند متعال در آن است، تالیف قلوب و تلاش جهت زدودن كدورت ها و نزدیك ساختن مواضع خدمت به یكدیگر است. باید از واسطه هایى كه فقط كارشان القاى بدبینى نسبت به جناح مقابل است، پرهیز نمود. شما آن قدر دشمنان مشترك دارید كه باید با همه توان در برابر آنان بایستید، لكن اگر دیدید كسى از اصول تخطى مى كند، در برابرش قاطعانه بایستید.
البته مى دانید كه دولت و مجلس و گردانندگان بالاى نظام هرگز اصول و داربست ها را نشكسته اند و از آن عدول نكرده اند. براى من روشن است كه در نهاد هر دو جریان اعتقاد و عشق به خدا و خدمت به خلق نهفته است. با تبادل افكار و اندیشه هاى سازنده مسیر رقابت ها را از آلودگى و انحراف و افراط و تفریط باید پاك نمود. من باز سفارش مى كنم كشور ما در مرحله بازسازى و سازندگى به تفكر و به وحدت و برادرى نیاز دارد. خداوند به همه كسانى كه دلشان براى احیاى اسلام ناب محمدى و نابودى اسلام امریكایى مى تپد، توفیق عنایت فرماید و شما و همه را در كنف عنایت و حمایت خویش محافظت فرماید و انشاءالله از انصار اسلام و محرومین باشید.
روح الله الموسوى الخمینى

۱- ضرورت اختلاف نظرهاى فقهى

بى تردید برچیدن اختلاف یك اصل اساسى در فرهنگ دینى و از اهداف انبیا است. امام على (ع) در نهج البلاغه یكى از اهداف پیامبران را زدودن شبهه ها و برداشتن اختلاف ها مى داند. همین امر در آموزه هاى اخلاقى و ادعیه نیز مورد تأكید قرار گرفته است:
و اهدنا به لما اختلف فیه من الحق باذنك.
]بار خدایا[ ما را به واسطه امام زمان (ع) نسبت به آن چه اختلاف شده از حقیقت، هدایت فرما.
با این همه نمى توان پذیرفت كه همه گونه اختلاف در دامنه زندگى انسانى برچیده شود. مگر مى توان جهالت و نسیان انسان ها را از میان برد. مگر مى توان تفاوت انسان ها را در استعداد علم آموزى و درك واقعیت ها نادیده انگاشت، مگر مى توان درجات علمى گوناگون آدمیان را انكار كرد. با وجود این ها اختلاف امرى ضرورى و واقعیتى اجتناب ناپذیر است.
این مطلب در نصوص مختلف دینى مورد تأكید قرار گرفته است. از یك سو تفاوت انسان ها در فهم و درك به عنوان یك اصل مطرح است.
«قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): و لیس كل العلم یستطیع صاحب العلم ان یفسره لكل الناس لان منهم القوى و الضعیف و لان منه ما یطاق حمله و منه ما لا یطاق حمله.»
«دانشمند نمى تواند تمام دانش را براى مردم بازگو كند زیرا برخى از مردم توانمندند و برخى ناتوان، پاره اى از دانش ها را مى توان حمل كرد و پاره اى حمل آن دشوار است.»
«قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): یا اباذر ان سلمان لو حدثك بما یعلم لقلت رحم الله قاتل سلمان.»
«اى ابوذر، اگر سلمان آنچه را مى داند بر زبان آورد خواهى گفت: خداوند رحمت كند قاتل سلمان را.»
و بر همین پایه انبیا با مردم به اندازه عقل و درك آنان سخن مى گفتند:
«قال رسول الله: انا معاشر الانبیاء امرنا ان ننزل الناس على منازلهم و نكلم الناس بقدر عقولهم.»
«ما پیامبران مامور هستیم مردم را در جایگاه خویش بنشانیم و با مردم به اندازه عقل آنان سخن بگوییم.»
و از سوى دیگر اصل اختلاف را پیامبر مایه رحمت دانستند: «اختلاف امت من، رحمت است.»
از نصوص دینى كه بگذریم واقعیت هاى تاریخى كه بر فقه و حدیث گذشته نیز از این حقیقت پرده برمى دارد. اختلاف فقیهان و نیز اختلاف محدثان به آن اندازه است كه كتاب هاى فراوانى در ریشه یابى این اختلاف ها و چگونگى برخورد با آن نوشته شده است.
این همه در حوزه فقه و فروغ دین است، در معارف و اعتقادات كه اختلاف نظرها جاى خود دارد. شیخ مفید اعتقادات صدوق را از اول تا آخر نقد مى كند و به نام «تصحیح اعتقادات الامامیه» عرضه مى دارد.
خلاصه سخن آن كه اختلاف در مسایل نظرى امرى طبیعى است متون دینى، سیره عالمان و اندیشمندان بر آن دلالت دارد و واقعیت هاى خارجى در مسایل فقهى و غیر آن بر آن گواهى مى دهد از این رو نشاید به بهانه اختلاف نظرها مرزهاى غیرمستند و ناموجه را به كار گرفت و دایره مسلمانان و مومنان را تنگ ساخت و توقع داشت آنچه ما گفتیم دیگران بپذیرند و پیروى كنند و راه هرگونه اظهارنظر مسدود گردد.

۲- ضرورت گشوده بودن باب اجتهاد

گسترش عرصه هاى زندگى، پدیدار شدن مسایل و مشكلات تازه و نو، هیچ گاه از دید مكتب الهى دور نیست. دینى جاودانه و آسمانى كه انسان و نیازهایش را از بالا مى بیند و نگرشى آسمانى، عمیق و گسترده نسبت به او دارد، نمى تواند تحولات زندگى آدمى را منظور ندارد.
چنین دینى، رمز جاودانگى اش، ارایه قواعد كلى ثابت، تبیین اهداف دایمى و روشن و تجویز انطباق آن بر شرایط و موضوعات جدید است و این همان« تفقه در دین» یا «اجتهاد» است كه رمز بقاى دین است. شهید مطهرى فرموده است.
«اجتهاد یا تفقه در دوره خاتمیت وظیفه بسیار حساس و اساسى بر عهده دارد و از شرایط امكان جاوید ماندن اسلام است. اجتهاد را به حق، نیروى محركه اسلام خوانده اند. ابن سینا فیلسوف بزرگ اسلامى با روشن بینى خاصى این مساله را طرح مى كند، مى گوید:
كلیات اسلامى ثابت و لایتغیر و محدود است و اما حوادث و مسایل، نامحدود و متغیر است و هر زمانى مقتضیات مخصوص خود و مسایل مخصوص خود، دارد؛ به همین جهت ضرورت دارد كه در هر عصر و زمانى گروهى متخصص و عالم به كلیات اسلامى و عارف به مسایل و پیش آمدهاى زمان عهده دار اجتهاد و استنباط حكم مسایل جدید از كلیات اسلامى بوده باشند.»
و نیز گفته است:«به نظر من یكى از معجزات اسلام خاصیت اجتهاد است.»
گرچه درباره وجود اجتهاد در عصر پیامبر و امامان (ع) تردید شده است، اما قراین بسیار حاكى از وجود چنین امرى در میان فرزانگان مسلمان آن روزگار است.
از قرآن كه بگذریم كه در «آیه نفر» به تفقه امر كرده، در قول و تقریر معصومان (ع) نمونه هاى بسیار مى بینیم. گرچه در صدد اثبات این امر نیستیم، اما اشارتى بر وجود اجتهاد در عصر حضور لازم است.
رسول خدا بر اجتهاد برخى صحابه، صحه گذاشته و آن را تقریر مى كردند.
ائمه شیعه (ع) با شیوه هاى مختلف، بزرگان یاران خویش را بدان ترغیب كرده اند. از قبیل:
۱- بیان این كه: وظیفه ما القاى اصول است و بر شماست تفریع.
۲- فرمان افتا به بعضى از صحابه خویش. فرمان حضرت على (ع) به قثم بن عباس
۳- ارجاع مردم به فقیهان از قبیل: ارجاع به ابوبصیر اسدى، زكریا بن آدم، محمدبن مسلم، یونس بن عبدالرحمن، عبدالملك بن جریح، عمرى و فرزندش، زراره، حارث بن مغیره.
به جز این شیوه به قراین دیگر نیز بر مى خوریم كه حاكى از وجود اجتهاد در آن عصر است:
۱- نهى از فتوا دادن به غیر علم.
۲- نهى از حكم به غیر ما انزل الله.
۳- نهى از عمل به آراى بنى فضال و عمل به روایات آنان.
ابن ندیم هم نام تعدادى از فقیهان شیعه در این عصر را آورده است.
تا این زمان گرچه اجتهاد در میان شیعیان رواج داشت، اما به تالیف و تصنیفى در این باب بر نمى خوریم.
باز بودن باب اجتهاد را مى توان به جز ادله دینى و شرعى از نوشته هاى فقیهان و اصولیان نیز به دست آورد. آنچه در باب «اجتهاد» در علم اصول و فقه استدلالى نگارش یافته، گواه روشنى بر این ادعا است.
و ...
با این پشتوانه تاریخى است كه امام خمینى فرمود:
... لذا در حكومت اسلامى همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى كند كه نظرات اجتهادى - فقهى در زمینه هاى مختلف ولو مخالف با یكدیگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگیرى از آن را ندارد.»

۳- اختلاف روا و ناروا

اگر اختلاف ضرورتى دینى و فقهى بلكه انسانى است سخن از اختلاف مجاز و غیرمجاز امرى فرعى و تبعى است و نمى توان در درجه نخست سراغ منع و ممنوعیت رفت. به تعبیر دیگر اگر اختلاف ضرورتى است در ناموس خلقت و شریعت، قاعده نخست اختلاف نظر و سلیقه ها است و ممنوعیت آن دلیل مى خواهد و تبصره اى است بر قاعده اولى. چرا كه تفاوت انسان ها در فهم و اندیشه، خصلت هاى درونى و حلقه هاى بیرونى بستر اصلى اختلاف نظر و اختلاف خواسته ها و سلیقه ها مى باشد و نمى توان آن را بر هم زد چنان كه نمى توان ناموس آفرینش و خلقت را در هم شكست. از این رو باید موارد ممنوع اختلاف اندك باشد، بلكه مى توان سوال را بالاتر برد و گفت نمى توان از اختلاف جلوگیرى كرد.
از همین رو امام در این نامه فرموده است: اختلاف اگر زیر بنایى و اصولى شد، موجب سستى نظام مى شود و این مساله روشن است كه بین افراد و جناح هاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد صرفاً سیاسى است ولو این كه شكل عقیدتى داشته باشد.
آنگاه در خلال سخن از پنج اصل و مبنا یاد كرده و اختلاف در غیر آن را روا مى شمرد. آن اصول و مبانى عبارتند از:
۱- اسلام
۲- قرآن
۳- انقلاب اسلامى
۴- استقلال در عرصه هاى سیاسى، اقتصادى، علمى و فرهنگى:
۵- رفاه عمومى و برچیدن ستم اقتصادى.
این ها اصولى است كه به گفته امام هر دو جریان بدان وفادارند و اختلاف نظرها پس از این ها است.
به گفته شهید سید محمد باقر صدر، بخشى از مسایل دینى و فقهى جزو مسلمات است و در آن اختلافى نیست، در بخش دیگر اجتهادهاى گوناگون وجود دارد و در بخش سومى دین سكوت كرده كه منطقه الفراغ نام دارد.
طبیعى است به جز بخش نخست، اختلاف فهم و برداشت در دو حوزه دیگر اجتناب ناپذیر است.
بلى مخالفت عملى با قوانین مصوب اجتماعى تا زمانى كه قانون است به معناى اختلاف نیست و كسى نمى تواند آن را تجویز كند زیرا مستلزم هرج و مرج در زندگى اجتماعى خواهد بود.

۴- ریشه هاى اختلاف

مطلب دیگرى كه در این منشور بدان اشاره شده ریشه هاى اختلاف است.
گاه اختلاف از بستر اندیشه و زمینه هاى علم و معرفت برمى خیزد و گاه بستر آن خصلت خودخواهى و حب نفس است. امام مى فرماید: «باید از شر این پدیده به خداوند پناه بریم و تنها راه مبارزه با آن ریاضت است.»
نكته اى كه باید به آن توجه داشت این است كه نمى توان در برابر اختلاف نظرها جبهه گیرى كرد و انگیزه خوانى نمود و آن را متهم به خودخواهى و حب نفس كرد. بلكه این تقسیم بندى آگاهى بخشى در مقام ثبوت مى كند و در مقام اثبات به آسانى نمى توان داورى كرد و در چنین عرصه هایى نمى توان دیگران را متهم كرد. به تعبیر دیگر تا شواهد اطمینان آور و عامه پسند كه نزد دیگران قابل دفاع باشد، در اختیار قرار نگیرد به هیچ رو نمى توان از آن دم زد.
خلاصه آن كه این سخن امام هشدارى است كه افراد در خود فرو روند و تامل و مراقبت كنند، كه اختلاف نظرشان از روى خودخواهى نباشد، نه این كه توصیه اى باشد كه دیگران به داورى رقیبان رو كنند و آنان را به نقد كشند.

۵- ادب دینى اختلاف

اگر اختلاف امرى ضرورى و چاره ناپذیر است و تنها اصول مهم و مورد اتفاق از آن مصونیت دارد و ریشه هاى نفسانى اختلاف را در مقام اثبات و گفت وگو نمى توان به رخ كشید چرا كه اثبات آن دشوار است .باید دید چه آداب و خلق و خویى را باید اختلاف كنندگان پیشه سازند تا از یك سو به كاهش آن انجامد و از دیگر سو در زندگى اجتماعى و انسانى آنان خللى وارد نگردد. در اینجا فهرست وار برخى از آداب دینى اختلاف را برمى شمریم كه در نامه امام نیز برخى از آن ها گوشزد شده است:
۱- پرهیز از خود مطلق بینى
اولین ادبى كه مى بایست منظور نظر همگان باشد این است كه خود را مطلق و مبرا از خطا و انتقاد نبینند. امام در این نامه فرموده است:
«هیچ كس نباید خود را مطلق و مبرا از انتقاد نبیند.»
امامان معصوم (ع) با داشتن مقام عصمت و علم غیب با دیگران مشورت مى كردند و گاه از آنان مى خواستند از انتقاد فروگذار نكنند.
این سخن تاریخى و درخشان امیرمومنان گوشه اى از این خلق و خوى علوى است:
«پس از گفتن حق یا رایزنى در عدالت باز مایستید، كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم و نه در كار خویش از خطا ایمنم، مگر كه خدا مرا در كار نفس، كفایت كند كه از من بر من تواناتر است.
همچنین به مالك اشتر سفارش مى كند كه نزدیك ترین افراد نزد تو آنان باشند كه بیشتر تلخى هاى حق را بر زبان جارى مى سازند.

6- احترام به راى دیگران

شافعى گفته است: ما نظر خود را درست مى دانیم لیكن احتمال خطا در آن مى رود چنانكه راى دیگران را خطا مى دانیم اما احتمال درستى در آن هست.
اگر از مطلق انگارى پرهیز شود راى و نظر دیگران ارج و منزلتى پیدا مى كند. چه نیكو است كه از سیره عملى امام خمینى عبرت گرفته شود كه در برخى مسایل حكومتى كه فتوایش دشوارى در پى داشت به دیگر فقیهان ارجاع مى داد و راى مخالف خود را مبناى عمل جامعه قرار مى داد.
هنگامى كه عقبه فرزند ربیعه پیشواى بنى امیه نزد پیامبر آمد تا پیامبر(ص) را از دعوت بازدارد گفت: اى محمد! اگر ثروت مى خواهى به تو مى بخشیم واگر دنبال ریاست هستى تو را رییس قرار مى دهیم.
پس از این كه سخن عقبه تمام شد رسول خدا فرمود: سخنت تمام شد اى عقبه؟ گفت: بلى. فرمود: آیا سخن مرا مى شنوى؟ گفت: بگو. آنگاه پیامبر آیه هاى نخست سوره فصلت را تلاوت كرد و در پایان فرمود: شنیدى آنچه شنیدى، حال خود دانى.
رسول خدا او را با كنیه خطاب مى كند و فرصت مى دهد سخنش را تمام كند و از او مى پرسد اجازه مى دهد وى نیز سخن خود را ادا نماید.
قرآن كریم نیز مومنان را بدین خصلت مى ستاید كه سخن را مى شنود و از بهترین ها پیروى مى كنند «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»
به رسول خدا گفته شد مشركان را نفرین كن: فرمود: «انى ام ابعث لعانا و انما بعث رحمة» من براى لعن و نفرین برانگیخته نشدم بلكه براى رحمت و مهربانى مبعوث شدم»
پرهیز از قهر و جدایى
ابوموسى اشعرى پس از قضایاى حكمیت به عیادت امام حسین علیه السلام رفت و امیرالمومنین نیز حضور داشت. امام على علیه السلام فرمود: چه شد نزد ما آمدى؟ گفت: به عیادت فرزند پیامبر آمدم. امام على علیه السلام فرمود: ناراحتى من از تو سبب نمى گردد برایت حدیث نخوانم. از پیامبر شنیدم كه مى فرمود: هر گاه كسى به عیادت برادرش رود، در رحمت الهى فرو رود و وقتى نزد بیمار نشست رحمت الهى او را فرا گیرد.
ابن تیمیه گفته است: اگر اختلاف نظرها سبب قهر و جدایى مى شد میان مسلمانان رابطه خویشى و برادرى مى گسست.

7- گفت وگو، نه رو در رویى

امام در پایان نامه نگاشته است: با تبادل افكار و اندیشه هاى سازنده مسیر رقابت ها را از آلودگى و انحراف و افراط و تفریط باید پاك نمود.
گفت وگو نه رو در رویى از عوامل اصلى كاهش اختلاف است. چرا كه بسیارى از سوءبرداشت ها زدوده مى شود. راه بر خناس ها و واسطه ها بسته مى گردد.
امید است این نوشتار درآمدى باشد بر پژوهش هاى نظرى و نشان دادن حریم و حدود اختلاف و دست یابى به معیارها و اصول اخلاقى هم زیستى اختلاف كنندگان.
منبع:روزنامه جوان