تبلیغات
روح الله - امام خمینی و توسعه فرهنگی
امام خمینی و توسعه فرهنگی


یكی از ابعاد توسعه در كشورها توسعه فرهنگی است، و با توجه به تأثیرگذاری فرهنگ هر جامعه در اقتصاد و سیاست آن، نقش توسعه فرهنگی و اهمیت آن در هر جامعه به خوبی به دست می آید. امروز جایگاه و اهمیت توسعه به گونه ای است كه یكی از شاخص های تفكیك و تشخیص كشورهای پیشرفته از عقب مانده به شمار می آید. یكی از ابعاد توسعه در كشورها توسعه فرهنگی است، و با توجه به تأثیرگذاری فرهنگ هر جامعه در اقتصاد و سیاست آن، نقش توسعه فرهنگی و اهمیت آن در هر جامعه به خوبی به دست می آید. ذكر این نكته لازم است كه منظور از فرهنگ مجموعه اعتقادات، باورها و سنت ها در یك جامعه است؛
و منظور از توسعه گسترش و افزایش نیست، بلكه گاه اصلاح و یا تغییر برای رشد و تعالی جامعه منطبق با اهداف و سیاست های توسعه در همین راستا انجام می پذیرد. به دلیل آن كه موضوع سخن، تبیین دیدگاه امام خمینی(ره) در توسعه فرهنگی است ابتدا تعریف امام از فرهنگ و جایگاه آن در جامعه لازم به نظر می رسد. از دیدگاه امام، فرهنگ هویت و موجودیت یك جامعه را شكل می دهد و در تحولات اجتماعی نقش اساسی و زیربنایی دارد و اصلاح آن نخستین گام، در اصلاحات ابعاد دیگر جامعه باید دیده شود: «فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشكیل می دهد؛ و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوك و میان تهی است.» فرهنگ مبدأ همه خوشبختی ها و بدبختی های ملت است.» راه اصلاح یك مملكت (اصلاح) فرهنگ آن مملكت است، اصلاح باید از فرهنگ شروع شود.

هدف توسعه فرهنگی

بر اساس دیدگاه امام هدف از توسعه فرهنگی: زدودن وابستگی، دستیابی به استقلال، خوشبختی، شرافت و انسانیت و اصلاح جامعه و ساختارهای آن در دیگر ابعاد است. و به دلیل ارتباط توسعه اقتصادی و سیاسی با توسعه فرهنگی و وابسته بودن هر یك به دیگری، امام برای توسعه فرهنگی نسبت به آن دو اولویت قائل است، و هر توسعه واقعی را متأثر از توسعه فرهنگی می بیند. امام ریشه سلطه غرب را در سلطه فرهنگی او دیده است «این غرب یا شرق كه سلطه پیدا كرده است بر همه ممالك اسلامی، مهم اش این سلطه فرهنگی بوده است.» امام در پیامی كه به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه ها در سال ۱۳۵۸ صادر شد، چنین می گویند: «بزرگترین وابستگی ملّت های مستضعف به ابر قدرت ها و مستكبرین، وابستگی فكری و درونی است كه وابستگی های دیگر هم از آن سرچشمه می گیرد. تا استقلال فكری برای ملتی حاصل نشود، استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد... . برای به دست آوردن استقلال فكری و بیرون رفتن از زندان وابستگی خود، مفاخر و مآثر ملی و فرهنگی خود را دریابید. بزرگ ترین فاجعه برای ملت ما این وابستگی فكری است كه گمان می كنند همه چیز از غرب[ است] و ما در همه ابعاد فقیر هستیم و باید از خارج وارد كنیم» بر اساس نظریه های توسعه، هدف از توسعه و سیاست های تدوین شده در توسعه متفاوت است. امام هدف توسعه را در تولید امكانات فرهنگی، توسعه علم، رفاه و بهبود كیفیت زندگی محدود نمی كند، بلكه این همه را زمینه و ابزار هدف واقعی توسعه یعنی الهی شدن انسان، شكوفایی ابعاد معنوی و روحانی در انسان و تهذیب نفس او می داند. از این رو می توان از دیدگاه امام انسان را محور توسعه دانست و هدف نهایی توسعه را در ارتقای معنوی و تهذیب انسان خلاصه كرد.

ابعاد توسعه فرهنگی

۱) سواد آموزی: نخستین گام در توسعه فرهنگی در هر كشوری، توانایی زن و مرد آن جامعه در بهره مند شدن از متون و مكتوبات و قدرت بر مكتوب كردن خواسته ها و امیال و دانش و تجربه خویش است. بدون بهره مندی از این نعمت، همه اقدام ها و فعالیت های دولت و جامعه در گام های بعدی بی تأثیر و یا كم تأثیر و ابتر خواهد بود. جامعه ای كه دچار چنین محرومیتی است، به طور قطع در فقر و رنج مضاعف درگیر خواهد بود. با اهتمام اسلام و پیامبر اكرم(ص) بر فراگیر شدن دانش، روشن می شود افراد و جوامعی كه از این بینایی محروم اند، از این دین و هم چنین آیین آن فاصله دارند. دینی كه معجزه اش كتاب است. نام آن«قرآن كریم»(خواندنی) است، نخستین آیه نازل شده آن با«بخوان» شروع می شود، به«قلم» سوگند یاد كرده و آن را بزرگ و مقدس می شمارد و سوره ای را به آن اختصاص می دهد و پیامبرش اسیران جنگی را در برابر با سواد كردن ۱۰مسلمان آزاد می كند و برای دانشمندان و قلم آنان ارزشی بیش از جهاد و خون مجاهدان قائل است. به طور طبع دانش آموزی در این گونه جوامع باید رایج و فراگیر باشد. امام خمینی(ره) با پیروزی انقلاب اسلامی، دستور تأسیس نهادی با عنوان«نهضت سوادآموزی» را داد. و تعلیم و تعلّم در آن را عبادت دانسته و همه افراد محروم از نعمت سواد را به یادگیری و علم آموزی فرا می خواند. امام در این زمینه چنین می گوید: «ما مبارزه با بی سوادی را به نحو احسن اجرا خواهیم كرد.»، مایه بس خجالت است در كشوری كه مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می كند كه طلب علم را فریضه دانسته، از نوشتن و خواندن محروم باشد.»، «تمام بی سوادان برای یادگیری و تمام خواهران و برادران باسواد برای یاد دادن بپاخیزند.» این اهتمام به دلیل آن است كه سوادآموزی آغاز كار و مقدمه دانش آموزی است. علم و دانش و لزوم فراگیری آن در اسلام به دوره خاصی از عمر، یا اشخاص خاص و یا به زمان و مكان خاصی محدود نیست و فراغت از تحصیل را واژه ای بی معنی می داند. «هر انسانی تا آخر عمرش هم علم احتیاج دارد و هم به آموزش و پرورش...» رشد تحقیقات و گسترش امر پژوهش با چنین رویكردی از ارزش گذاری میسر خواهد بود و نتیجه ای كه مطلوب اسلام است، یعنی غلبه قلم ها بر مسلسل ها در این هنگام قابل دستیابی است. بشر تا در سایه مسلسل و توپ و تانك می خواهد ادامه حیات بدهد، نمی تواند به مقاصد انسانی برسد. آن وقتی مردم به مقاصد اسلامی و انسانی می رسند و به كمال دانش و علم می رسند كه قلم ها بر مسلسل ها غلبه كند و دانش ها در بین بشر به آن جا برسد كه مسلسل ها را كنار بگذارد و میدان، میدان قلم باشد، میدان علم باشد. و در پیامی مهم ترین عامل در خودكفایی را توسعه مراكز علمی و پژوهشی می دانند«مهم ترین عامل در كسب خودكفایی و بازسازی، توسعه مراكز علمی و تحقیقاتی و تمركز و هدایت امكانات و تشویق همه جانبه مخترعین و مكتشفین و نیروهای متخصص و متعهدی است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند، واز لاك نگرش انحصاری علم به غرب و شرق به درآمده و نشان داده اند كه می توانند كشور را روی پای خود نگه دارند.»
۲) خود باوری: بی تردید یكی از بزرگ ترین انگیزه های امام(ره) در قیام برضد نظام شاهنشاهی وابستگی رژیم به قدرت های بیگانه بوده است. خودباختگی، سلطه پذیری، از خود بیگانگی و غربزدگی عناصری است كه روح غیور او را رنج داده است. البته تعامل فرهنگ ها و داد و ستد در آن امری طبیعی است. داشتن علم دیگران، فرهنگ دیگران و صنعت دیگران تا آن جا كه به سلطه گری نینجامد مسأله ای نیست، بلكه اسلام مسلمانان را به فراگیری آن واداشته است. مرعوب بیگانه شدن، به تمسخر گرفتن ذخایر و اندوخته های خودی و از بیگانه نسخه گرفتن كه چه بكنیم؟ چه باشیم؟ كه باشیم و چگونه زندگی كنیم؟ مورد نكوهش است. همان برهنگی كه اقبال از آن می گوید و با نقل داستانی به زیبایی نیاز مسلمانان را در بازگشت به هویت اسلامی خویش بیان كرده است:

ما از آن خاتون طی عریان تریم
پیش اقوام جهان بی چادریم
در یكی از جنگ ها دختر حاتم طایی اسیر شد، وقتی این دختر را پیش پیامبر(ص) آوردند نیمه برهنه بود. پیامبر(ص) عبای خود را روی آن دختر انداختند تا پوشیده بماند. اقبال می گوید ما در این روزگار، از دختر حاتم طایی هم لخت تر مانده ایم و آن همه عزت و شرف خود را از كف داده ایم و پیش همه اقوام دنیا، بی چادر شده ایم. پیامبری می خواهیم كه دوباره با عبای خودش ما را بپوشاند. نظام سلطه برای تحمیل و ترویج فرهنگ و ارزش های نظام خود ناچار است ملت ها را برضد فرهنگ، سنت ها، علایق روحی و فكریشان بشوراند، و به گفته شادروان جلال آل احمد: «هجوم استعمار نه تنها به قصد غارت مواد خام معدنی و مواد پخته آدمی ـ فرار مغزها ـ از مستعمرات صورت می گیرد، بلكه این هجوم، زبان، آداب، موسیقی، اخلاق و مذهب محیط های مستعمراتی را نیز ویران می كند.» امام با شناختی كه از عملكرد استعمار در سال های پیش از انقلاب داشته است، خطر آن را این گونه گوشزد می كند: «به قدری ما را از پیشرف های خود و قدرت های شیطانی شان ترسانده اند كه جرأت دست زدن به هیچ ابتكاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان كرده و سر نوشت خود و كشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم. و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی، موجب شده كه در هیچ امری به فكر و دانش خود اتكا نكنیم و كوركورانه از شرق و غرب تقلید كنیم. بلكه از ادب و فرهنگ و صنعت و ابتكار، اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب و شرق زده بی فرهنگ، آن ها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومی ما را سركوب و مأیوس نموده و می نمایند و رسوم و آداب اجنبی، هر چه مبتذل و مفتضح باشد، با عمل و گفتار و نوشتار ترویج و با مداحی و ثنا جویی، آن ها را به خورد ملت ها داده و می دهند. فی المثل، اگر در كتاب یا نوشته یا گفتاری، چند واژه فرنگی باشد، بدون توجه به محتوای آن، با اعجاب پذیرفته و گوینده و نویسنده آن را، دانشمند و روشنفكر به حساب می آورند. و از گهواره تا قبر، به هر چه بنگریم، اگر با واژه غربی و شرقی اسم گذاری شود، مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پیشرفتگی محسوب، و اگر واژه های بومی خودی به كار رود، مطرود و كهنه و واپس زده خواهد بود.» استاد شهید مطهری ضمن آن كه استعمار فرهنگی را مقدمه استعمار اقتصادی و سیاسی می داند، چنین می گوید: «برای بهره كشی از فرد باید شخصیت فكری او را سلب كنند و او را به آن چه مال خودش است بد بین كنند و در عوض او را شیفته هر آن چه از ناحیه استعمار عرضه می شود. بسازند. باید در مردم حالتی به نام تجدد زدگی به وجود بیاورند به طوری كه از آداب و رسوم خودشان متنفر بشوند، اما از آداب و رسوم بیگانه خوش شان بیاید. می باید آن ها را به ادبیات خودشان، به فلسفه خودشان، به كتاب های خودشان، به دانشمندان و مفاخر علمی و فرهنگی خودشان بد بین كنند و در عوض مسحور ادبیات، فلسفه و كتاب های دیگران كنند.» خودباوری در نگاه امام(ره) جایگاه ویژه ای دارد و پیشبرد همه امور را در گرو آن می داند. اگر این معمای روحی و فكری حل شود نخستین و اساسی ترین قدم برای رسیدن به خودكفائی و استقلال برداشته شده است. «اعتماد به نفس بعد از اعتماد به خداوند منشأ خیرات است.» «بدانید كه نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریكا و شوروی كم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس را از خود دور كند و چشم داشت به غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه كار و ساختن همه چیز را دارد.» تلاش بزرگ امام تزریق روحیه خودباوری و خود اتكایی به كالبد جامعه بود: «باید به خود بباورانیم كه اگر یك ملت بخواهند بدون وابستگی ها زندگی كنند، می توانند، و قدرتمندان جهان بر یك ملت نمی توانند خلاف عقیده آنان را تحمیل كنند.» در سخنان امام، از دلبستگی به فرهنگ بومی و هویت اسلامی و ملی و كوشش برای حفظ و اعتلای آن، اعتماد به نفس و قطع امید از بیگانگان به همراه عزم واراده، تلاش و هشیاری و شناخت استعدادها و امكانات و ذخایر درونی شرط خود باوری و موفقیت در توسعه فرهنگی و راه رسیدن به آن یاد شده است.

۳) حوزه و دانشگاه، نقش و جایگاه: امام(ره) نقش حوزه و دانشگاه را در تحول های فرهنگی و توسعه آن بسیار مهم ارزیابی می كند. ریشه صلاح و فساد مردم و جامعه را در آن جا می بیند. از این رو اجرا و تحقق اصلاح و توسعه واقعی را ابتدا در همین مراكز لازم می داند. حوزه و دانشگاه را مكرر به تهذیب و تعهد فرا می خواند و از تحجر و غربزدگی باز می دارد. در همان زمان روحانیت و حوزه ها را برابر انحراف ها و استعمار سد بزرگی دانسته است. «تردیدی نیست كه حوزه های علمیه و علمای متعهد، در طول تاریخ اسلام و تشیع، مهم ترین پایگاه محكم اسلام برابر حمله ها و انحراف ها و كج روی ها بوده اند.» اما از مقدس مآبی، تحجرگرایان و روحانی نمایان بارها نالیده است و حوزه ها را به هشیاری و پیشتازی دعوت كرده: «حوزه ها و روحانیت باید نبض تفكر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند، و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عكس العمل مناسب باشند.» هم چنین دانشگاه ها را مراكز اداره امور كشور، تربیت نسل ها و تعیین كننده مقدرات كشور می بیند. «دانشگاه مبدأ همه تحولات است.» استقلال دانشگاه ها، به روز شدن حوزه ها، پیوند این ۲ در كنار تعهد و تهذیب موجب سعادت یك ملت و كشور و اصلاح توسعه آن است. «توجه داشته باشید كه اگر دانشگاه و فیضیه اصلاح بشود، كشور شما استقلال خودش را بیمه می كند.»

۴) آزادی: آزادی سیاسی و اجتماعی ضمن آن كه برآمده از توسعه فرهنگی است، خود نیز مقدمه و گسترش دهنده آن است. آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی و از جمله آزادی قلم و آزادی بیان تا جایی كه به ضرر مردم نباشد و در چارچوب اسلام و قوانین كشوری باشد، هیچ كس نمی تواند آن را محدود كند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در هنگام تصویب، نسبت به آزادی مطبوعات با ابهام مواجه بود. هنگامی كه كمیسیون، اصل مربوطه را تصویب كرد، متن آن چنین بود: «بیان و نشر افكار و عقاید و مطالب از طریق مطبوعات، سینما، تئاتر، نوار و رسانه های گروهی برای خدمت به فرهنگ جامعه و تنویر افكار و انتقادهای سازنده آزاد است و آن چه مخالف عفت عمومی، توهین به شعائر دینی، فاش كردن اسرار نظامی یا مخل به استقلال و تمامیت ارضی و امنیت عمومی كشور یا موجب گمراهی مردم باشد، ممنوع است. مجازات تخلف از این اصل را قانون تعیین می كند.» امام(ره) نسبت به مشاركت های اجتماعی و سیاسی مردم و آزادی هایی كه موجب شكوفایی استعدادها و برای توسعه سیاسی، فرهنگی اقتصادی جامعه باشد، هم چنین بر انتقادهای سازنده از دولت تأكید داشتند: «مسأله دیگر راجع به انتقاد. البته روزنامه ها باید مسایلی را كه پیش می آید نظر كنند. یك وقت انتقاد سالم است، این مفید است؛ یك وقت انتقام است نه انتقاد، این نباید باشد؛ این با موازین جور در نمی آید. انسان چون با یكی خوب نیست او را در مطبوعات بكوبد، كار درستی نیست. اما اگر كسی خلاف كرده است باید او را نصیحت كرد. پرده دری نباشد ولی انتقاد خوب است.» نسبت به آزادی زنان و نقش آنان در فعالیت های اجتماعی در نگاه دینی همه آزادی هایی كه مطرح است، محدود و مقید به قشر خاصی نیست. اما سابقه تاریخی نشان گر محرومیت زنان از حقوق اجتماعی برابر با مردان بویژه در جوامع سنتی آن هم به اسم دین است. امام(ره) درباره موضع اسلام نسبت به آزادی های زنان، نه تنها زنان را در اسلام آزاد، می داند، بلكه اسلام را پایه گذار آزادی زنان می بیند. «اسلام با آزادی زنان نه تنها موافق است، بلكه خود پایه گذار آزادی زن در همه ابعاد وجودی زن است.» «اسلام به زن ها بیشتر عنایت كرده است تا مردها. اسلام زن ها را، بیشتر حقوق شان را ملاحظه كرده است تا مردها. زن ها حق رأی دارند، از غرب بالاتر است این مسائلی كه ما برای زن ها قائل هستیم، حق رأی دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند، همه این ها هست؛ معاملات شان به اختیار خودشان هست و آزاد هستند، اختیار شغل آزاد را دارند.»

۵) صدا و سیما و رسانه ها: قانون اساسی یكی از مهم ترین رسالت های صدا و سیما را توسعه فرهنگ و حفاظت و پاسداری از آن در سراسر كشور می داند. رسانه ها بویژه صدا و سیما همان گونه كه در انتقال فرهنگ نقش اساسی دارند در توسعه فرهنگی نیز یك عامل مهم به شمار می آیند. امام نقش صدا و سیما را در جامعه به یك دانشگاه عمومی تعبیر می كند. این به این معناست كه باید مسائل علمی و داده های آن پس از تصفیه از قالب های تخصصی به قالب های عمومی تبدیل شود و به صورت همه فهم درآید. این نه به معنای كشانده شدن آموزش های دانشگاهی به صدا و سیما و نه به معنای تنزل دادن علم است، بلكه به معنای قابل فهم شدن مسائل علمی و فرهنگی است، تا با ارتقا و رشد سطح آگاهی و بینش مردم، توسعه در آن جامعه رشد بیشتری یابد. امام با بینشی عمیق و مردم گرایانه از این كه رسانه ها در خدمت دولت باشد یا از منافع طبقه خاصی حمایت كند، پرهیز می دهد. «روزنامه ها مال طبقه سوم است، مال طبقه اول نیست، و این هم نیست كه همه اش مال حكومت باشد». و نقش رسانه ها و نشر را هم چون جهاد و با اهمیتی هم چون خون شهیدان می داند: «آن كه از همه خدمت ها بالاتر است، این است كه نیروی انسانی ما را رشد بدهد، و این به عهده مطبوعات است. اهمیت انتشارات مثل اهمیت خون هایی است كه در جبهه ها ریخته می شود.» رشد و توسعه از دیدگاه امام(ره) مفهومی وسیع و فراگیر دارد به گونه ای كه همه ابعاد وجودی انسان را شامل شده و او را از تك بعدی و تك ساحتی بودن در گرایش های مادی رها ساخته و معنویت، اخلاق، تهذیب نفس و قرب الی اللّه را در مسیر اهداف و زندگی او قرار می دهد. فرهنگ، هم زیر بنای توسعه و هم عامل آن و هم هدف و نتیجه توسعه تلقی شده است. فرهنگ هر ملتی نشانه هویت و استقلال اوست. كسب و حفظ استقلال فرهنگی و فكری نشانه حیات و قدرت یك جامعه است. ویرانی و انهدام یك فرهنگ، ویرانی یك ملت است. تمدن سیمای تجسم یافته فرهنگ و از مظاهر بر جای ماندنی و باقی آن است. همه مردم، حكومت و بخصوص بخش های مربوطه همانند حوزه و دانشگاه و... در حفظ، ارتقا و توسعه فرهنگ ملی و اسلامی مسئول هستند.

نویسنده: دكتر محمد حسن شیبانی فر
منبع: روزنامه ایران