تبلیغات
روح الله - حضرت امام خمینی(ره)و مواجهه با جریانهای انحرافی 1
حضرت امام خمینی(ره)و مواجهه با جریانهای انحرافی 1


حوادث اخیر اتفاق افتاده بعد از انتخابات باشکوه 22 خرداد ماه و صف آرایی برخی از چهره های سیاسی با سوابق انقلابی در برابر نظام اسلامی و اقدامات غیرقانونی که منجر به آشوب و بلوا در کشور گردید, سوالات متعددی را برای مردم ایجاد کرده است؟ مهمترین سوال چگونگی برخورد با این جریانهای انحرافی است, جریانی که در آن برخی چهره‌های باسابقه انقلابی حضور دارند. یکی از ملاکها و معیارهایی که می‌تواند تا حدودی نظام اسلامی و اذهان ملت را در چگونگی مواجهه با این جریانها راهنمایی نماید, سیره عملی حضرت امام خمینی(ره) در حوادث مشابه  در زمان حیاتشان می باشد. مروری بر سه دهه تاریخ پرماجرای انقلاب اسلامی نشان می دهد که این اولین بار نیست که انقلاب شاهد ریزش‌ها و جدایی برخی افراد و گروهها از صف ملت و انقلابیون می‌باشد.
در طی این سه دهه حوادث مختلفی به وقوع پیوسته که در آن شاهد جدایی ها, فتنه انگیزی ها و حتی تلاش برای براندازیها بوده ایم و در هر یک از این ماجراها حضرت امام(ره) به عنوان راهبر و امام جامعه وارد عرصه شده و توانسته فتنه ها را خاموش نماید.
حضرت آیت الله خامنه‌ای نیز در سخنان تاریخی خود در نماز جمعه تهران(20/6/88) به چگونگی مواجهه حضرت امام اشاره کرده و آن را مورد بررسی قرار دادند. ایشان فرمودند: «از اول انقلاب در بین همین گروه‏هائی که در دوران پیش از انقلاب و در حوادث سالهای مبارزات، همه در کنار هم بودیم، اختلافهائی به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) با همه‏ی این اختلافات یک جور برخورد نکرد. همین طور که در روش امیرالمؤمنین عرض کردیم، روش امام (رضوان اللَّه علیه) هم همین جور بود؛ یعنی اول با مدارا، با نصیحت؛ لیکن آن وقتی که اقتضاء کرد، برخورد کرد.» رهبر انقلاب با اشاره به برخی از این گروهها فرمودند: «یک گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشکلات آنها بود، یک گروه آن کسانی بودند که علیه لایحه‏ی قصاص آن حرکت را انجام دادند، یک گروه حتّی کار را به ترور و درگیری‏های خیابانی کشیدند؛ با هر کدام از اینها امام یک نحوی برخورد کرد.» ایشان البته از برخوردهای امام با شخصیت‌هایی که در سطوح بالای حکومت قرار داشتند هم سخن به میان آوردند: «در سطوح بالای حکومت هم بود؛ نخست‏وزیر بود، رئیس جمهور بود، حتّی بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه علیه) در سطوح بالاتر از رئیس‌جمهور هم بود. امام با کسانی که احساس کردند نمی‌شود با اینها بیش از آن مدارا کرد، برخورد کردند.» و توضیح دادند که: «همه هم سوابق انقلابی داشتند، سوابق مذهبی داشتند، خیلی‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ لیکن خوب، اینجور شد دیگر؛ این انشعابها پیش آمد. بعضی واقعاً با امام درافتادند... بعضی با امام درافتادند و مدارای امام را ندیده گرفتند. امام به همین گروهک منافقین که خواسته بودند بیایند با ایشان ملاقات کنند، پیغام دادند که اگر شما به حق عمل کنید، من می‏آیم سراغ شما؛ اگر دست از این کارهای خلاف بردارید، خود من می‏آیم سراغ شما. یعنی امام تا این حد با اینها مدارا کردند و حرف زدند. خوب، وقتی احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتی که مسئله، مسئله‏ی رسوخ دادن مبانی غلط در کالبد نظام و انقلاب است، این دیگر مثل سمِ مهلک است. آن وقت امام رعایت نکردند، مدارا نکردند.» در این مجال به تفصیل تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که در سال های آغازین انقلاب مورد مدارا و برخورد امام قرار گرفتند، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که روزگاری شاید جزئی از نهضت به حساب می آمدند و بعضا مورد اعتماد کامل انقلابیون بودند، اما کم کم راهشان از انقلاب جدا شد.   1 - گروهک منافقین (سازمان مجاهدین خلق ایران) سازمان مجاهدین خلق جمعی از مسلمانان را شامل می‌شد که از سال 1344 توسط سه تن از اعضای نهضت آزادی ایران تاسیس شده و فعالیت سیاسی خود را با مواجهه مسلحانه با رژیم شاه آغاز کرده بودند. اعضای مجاهدین خلق برخلاف نهضت آزادی و جریانات گرد آمده در جبهه ملی معتقد بودند با کوتاه آمدن در مقابل شاه و حفظ ظرف در عین نقد محتوا راه به جایی نخواهند برد. از همین رو بود که تفسیر رادیکالی از اسلام را برگزیدند و تشکیلات خود را راه اندازی کردند. شعار "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما" در برخی ادوار فعالیت این سازمان زینت بخش نشریات و روزنامه های وابسته بدان بود. این سازمان بر سه اصل "مبارزه مسلحانه"، "ضرورت تشکیلات" و "مکتبی یا ایدئولوژیک بودن مبارزه" تاکید داشت. مجاهدین خلق با اوج گیری نهضت همگام با انقلابیون به مبارزه پرداخت اما بعد از پیروزی انقلاب بود که کم کم با خط امام زاویه پیدا کرد. زاویه از آنجا آغاز شد که سازمان مجاهدین خلق حاضر به پذیرش ولایت نشد. همان روزهای نخست که بحث بر سر اصل ولایت فقیه شکل گرفت، سازمان به مخالفت پرداخت و این چنین بود که کم کم تفاوت رویکردها علنی شد. در عین حال رویکرد مارکسیستی سازمان نیز بر اختلاف نظرها می افزود. امام از سازمان مجاهدینی‌ها می خواست که در بحث و گفتگوی آزاد با انقلابیون فاصله‌های ایدئولوژیک را از میان بردارند. حال آنکه سازمان مایل به گفتگو هم نبود و تنها به توطئه می‌اندیشید. در این باره حضرت امام خمینی(ره) می‌فرماید: «آزادی آراء در اسلام از اول بوده است؛ در زمان ائمه ما (علیهم السلام) بلکه در زمان خود پیغمبر آزاد بود. حرفهایشان را می زدند. ما حجت داریم. کسی که حجت دارد از آزادی بیان نمی ترسد؛ لکن توطئه را اجازه نمی دهیم. اینها حرف ندارند، توطئه می‌کنند. ما آنها را دعوت کردیم، کسانی را وادار کردیم که دعوت کنند که اگر حرفی دارید بیایید در تلویزیون بگویید؛ مباحثه می‌کنیم با هم. تا حالا حاضر نشدند.» تحریک آیت الله طالقانی و دستاویز قرار دادن او برای رسیدن به مطلوب پروژه دیگری بود که در آن زمان کلید خورد. منافقین مرحوم طالقانی را قبول نداشتند، اما او را برای رسیدن به قدرت و تضعیف جایگاه رهبری حضرت امام(ره) می‌خواستند. چنانکه امروز نیز برخی در جریان اصلاحات نیز به کرات اثبات کرده اند که کوچکترین اعتقادی به آقای هاشمی رفسنجانی ندارند اما چون منافعشان اقتضا می‌کند، گرد او حلقه می‌زنند. امام همان زمان تصریح کردند: «خود آنها با آقای طالقانی مخالفند. هر روزی که دستشان برسد سر او را می برند و سر امثال او را! لکن حالا بهانه دستشان افتاده است که مثلا آقای طالقانی رفته اند بیرون! ای بهانه دستشان افتاده و آن بساط را در مدرسه های ما و در خیابانهای ما اینها درست کردند و برای کمیته ها شروع کردند تبلیغات سوء کردن. اینها یک دسته ای هستند که فردا هم یک چیز دیگر پیش می آورند» در آن زمان آیت الله طالقانی به دنبال دستگیری دو تن از فرزندانش به عنوان اعتراض چند روزی از تهران بیرون رفته بود و این مسئله نیز بهانه ای در دست سازمان مجاهدینی ها بود. خصوصیت دیگر منافقین در کنار تلاش برای ایجاد تفرقه بین علما و تلاش برای سوء استفاده از شخصیت هایی نظیر آیت الله طالقانی، تفسیر به رأی قرآن کریم و استفاده از مفاهیم دینی برای پیشبرد اهداف سازمان بود. این خصوصت نیز دقیقا با شرایط کنونی مطابقت دارد و تداوم همان بر سر نی بردن قرآن در زمان امیرالمومنین است. کسانی که قرآن ناطق و ولایت را ندیدند و قرآن بر سر نی کردند تا بتوانند در مقابل علی(ع) بایستند. امام در مواجهه با منافقین می فرمود: «اولی الامر امروز دولت ما و ما هستیم. بر شما واجب است به حکم اسلام که تبعیت کنید؛ و به حکم قرآن، به حسب رأی علمی خودتان، به حسب رأی مشایخ خودتان. شما اگر چنانچه مسلم هستید، چرا تبعیت از قرآن نمی کنید؟ چرا به حسب آن طوری که علمای شما استفاده کرده اند از آیه شریفه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم"  اطاعت نمی کنید؟» در واقع امام با بیاناتی از این دست ادعای مسلمان بودن و انقلابی بودن منافقین را به چالش کشیدند. امام در ادامه از مدارایی که با سازمان مجاهدین شده است سخن به میان آوردند و تاکید کردند که به دنبال فتنه افکنی های سازمان مجاهدین دیگر مجالی برای مدارا نیست. ایشان به صراحت فرمودند: «ما تا کنون برای اینکه به مردم عالَم بفهمانیم و بفهمند مردم که ما با چه اشخاصی مقابله داریم، ما آزادی دادیم به آنها.» ایشان خطاب به منافقین ادامه دادند: «در عین حالی که به همه مقدسات ما توهین کردید، در عین حالی که با حکومت آن طور رفتار کردید و با اسلام آن طور رفتار کردید در مطبوعاتتان، مع ذلک به شما تعرض نشد. تا آنکه فتنه را دیدیم و فهمیدیم شما فتنه گر هستید، شما منافقینی هستید که می‌خواهید فتنه بکنید، منافقینی هستید که توطئه کردید بر ضد اسلام، توطئه کردید بر ضد کشور، توطئه کردید بر ضد ملت؛ شما اشخاصی هستید که با سرحدّات و با خارج روابط دارید؛ رفت و آمد شما تحت کنترل است... بعد از اینکه توطئه شما ثابت شد و مردم فهمیدند شما چه اشخاصی هستید، دیگر نمی‌توانیم اجازه بدهیم آزادانه هر کاری می خواهید بکنید، شما را سرکوب خواهیم کرد!» مورد دیگری که در مورد منافقین با شرایط امروز دقیقا مطابقت دارد ادعای شکنجه و بزرگنمایی پیرامون آن است. بعد از انتخابات دهم به واسطه اغتشاشات تخلف هایی در کهریزک و... صورت گرفت. تخلف‌هایی که در جای خود باید بررسی شوند و رهبر انقلاب هم بر ضرورت برخورد با عوامل آن تاکید داشتند. اما آنچه رخ داد بزرگنمایی این مقوله برای علم کردن پیراهن عثمانی بود تا کودتای سبز را به سرانجام برساند. گفته بودند اصلاحات خون می‌خواهد و این روزها فرصت مناسبی بود تا بهره برداری کافی را بکنند و فهرست 72 نفره و 100 نفره منتشر کنند. اما واکنش امام در مواجهه با ادعای کذب منافقین مبنی بر شکنجه چه بود؟ ایشان در جمع مسئولان دادگاه‌های انقلاب به جریانی اشاره کردند که اتفاقا قرابت بسیار نزدیکی با ادعاهای آقای کروبی و نتایج بررسی‌های هیئت سه‌نفره قوه قضائیه دارد. ایشان با اشاره به منافقین که دنبال غوغاسالاری هستند، فرمودند: «آنها هم اهل این هستند که داد و قال بکنند و اظهار نگرانی بکنند و این مسائلی که می‏گویید، اگر بنا باشد- خدای نخواسته- یک وقت یک جایی یک خلافی واقع بشود، خوب، این خلاف را آنها دامن می‏زنند، تبلیغ می‏کنند و چه می‏کنند، زیاد جلوه می‏دهند... همین دیشب یا دیروز بود که یک آقایی به من گفت که من رفتم منزل فلان شخصیت، وقتی از پیش آن شخص بیرون آمدم، بعضی از اشخاصی که در دفتر این آقا بودند گفتند که شکنجه شده، اگر بخواهید ببینید اینجا یکی هست. ایشان گفتند بله من می‏خواهم ببینم. ایشان گفتند که من رفتم دیدم که یک شخصی روی [بدنش‏] را باز کرد آنجا، گفت که اینها با سیگار هست و من را داغ کردند، من را چه کردند و اسم فلان آدم هم با همین سیگار رویش ثبت بود. اسم یکی از مقامات محترم قضایی، اسم او را می‏گفت. آن شخص مدعی بود که اینها را با سیگار این‏جوری کردند و من را شکنجه کردند و داغ کردند و آن اسم هم رویش بود؛ یعنی، آن اسم را به قول او با سیگار آنجا نوشته بودند. ایشان گفتند که من ابتدائاً به نظرم آمد که خالکوبی کردند. بعد با او صحبت کردم گفتم که کی شما را گرفت؟ گفت که یک دسته‏ای تو بیابان آمدند و یک اتومبیل بود و من را گرفتند و شکنجه کردند و چه گفتند. خوب شناختی آنها را؟ گفت نه، سر و کله‏شان را بسته بودند آنها. گفتم که‏ کجا شما را شکنجه دادند. گفت که توی همان اتومبیل این شکنجه را دادند و آنها پاسدار بودند. گفتم خوب، تو که می‏گویی سر و کله‏شان بسته بودند، از کجا می‏گویی پاسدار بودند، شاید رفقای خودت بودند. گفت، ماند و نتوانست جواب بدهد. بعد من گفتم که تو از این منافقین هستی و اینجا آمده‏ای شکایت می‏کنی. پاشو برو، والّا من پدرت را درمی‏آورم؛ پا شد رفت. اینها یک همچو وضعی دارند.» امام خطاب به مسئولین دادگاه های انقلاب به برخی تلاش ها برای بدنام کردن انقلاب اشاره کردند و انگیزه بانیان آن را نرسیدن به جایگاه ریاست جمهوری یا جایگاه های این چنینی دانستند. ایشان افزودند: «بلکه من شنیده‏ام از یک نفر آدم که در [محکمه‏] قضایی بود که در فلان جا- حالا یادم نیست، مثل اینکه شیراز ایشان گفت- که بعضی از اینها آن رفیق خودشان را بیهوش می‏کنند و شکنجه می‏کنند، برای اینکه بگویند شکنجه ما داریم. شما سروکارتان با یک همچو مردمی است... شاید زیاد از این‏ور آن‏ور این‏طور شکایات می‏آید و بسیاریش هیچ اصلی ندارد، ممکن هست تویش هم یک چیزی باشد و همین‏طور دادستانیها، آنها هم بالاخره ناراضی درست می‏کنند، برای اینکه قاضی به حق هم باشد، آن طرف ناراضی می‏شود، وقتی ناراضی شد، داد و قال می‏کند؛ آن وقت، این مال اشخاص عادی است. اما آنهایی که از اول انقلاب می‏خواستند که یک مسائلی برای خودشان باشد، در انقلاب کاری نکرده بودند، لکن می‏خواستند بهره برداری کنند، و حتی- مثلًا- رئیس جمهور بشوند، خوب، نشدند، بعدش شروع کردند به کارهایی که همه می‏دانید. شما سروکارتان با یک همچو اشخاصی هست که در همه جا توطئه است؛ در حبس هم توطئه است، در بیرون حبس هم توطئه است، در جبهه‏ها هم الآن هست، همه جا هست این مسائل، منتها شما در یک محیط محدود هستید و آنها هم در آن محیط محدود تمام همّشان این است که وضع زندان را به آن طوری که می‏گویید، بکنند.» امام از مسئولین خواستند تا حقایق را برای مردم بازگو کنند: «من اعتقادم این است که شماها اینکه در یک جای محدودی که خودتان نشسته‏اید و یکی هم من هستم که با شما نشسته‏ام، این مسائل را بگویید، این مسائل باید در جامعه به مردم عرضه بشود؛ یعنی، به شماها نسبت زیاد دادند... خوب، شما پیش من می‏گویید که دروغ است این حرفها، خودتان هم پیش من این شکایات را دارید؛ لکن جامعه نمی‏داند. آنها بین مردم پخش می‏کنند به هر طوری که می‏خواهند، مع الأسف، بعضی مقامات هم باور می‏کنند؛ همین باور، دامن زده می‏شود به آن. شما در یک محیطی هستید که با این گرفتاریها مواجه هستید، لکن گرفتاریتان را به مردم نمی‏گویید؛ آنها که برای شما گرفتاری پیش می‏آورند آنها می‏روند داد و قال می‏کنند و عکس مسئله را نشان می‏دهند؛ بعضی از شما را یک آدم کذا و کذا نشان می‏دهند.» ایشان در ادامه زندان را محل تربیت اشخاص دانستند و با اشاره به درد و دل های مطرح شده در مورد فضاسازی های کاذب فرمودند: «بیایید پیش من بگویید، هیچ اثری ندارد. فرض کنید من هم اعتقادم این شد، اما در این جامعه است که آنها سمپاشی می‏کنند و شما حق خودتان را بیان نمی‏کنید. اینها باطل خودشان را دارند منتشر می‏کنند، همانطوری که می‏گویید، جوری می‏کنند که دیگر پاسدار نخواهد آنجا بماند و بگوید که خوب، ما را اینها دارند اینجا کتک می‏زنند، مردم هم از آن طرف می‏گویند که ما شکنجه‏گر هستیم. یک همچو مواجهه‏ای الآن هست بین اشخاصی که می‏خواهند اصل این نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی را در بین همه جامعه‏ها از بین ببرند و مشوّه کنند و بدنام کنند.» به دنبال بهانه جویی ها و تفرقه افکنی های سازمان مجاهدینی ها بود که موضع انقلابیون و امام نسبت به آنها صراحت بیشتری پیدا کرد. در انتخابات اول ریاست جمهوری نیز "مسعود رجوی" کاندیدا شده بود که با استفتایی از امام از دور رقابت ها خارج شد. امام در پاسخ مرقوم فرموده بودند: «کسی که به قانون اساسی رای مثبت نداده، صلاحیت ریاست جمهوری ایران را ندارد.» چون منافقین به واسطه انتقاداتی که به قانون اساسی داشتند و آن برگرفته از روح قانون اساسی یعنی حاکمیت الهی بود، از رای مثبت به قانون اساسی خودداری کرده بودند، از رقابتهای سیاسی نیز بازماندند. با این همه و در حالی که سازمان مجاهدین اسلحه به دست گرفته بود، امام باز هم بارها و بارها از باب نصیحت سخن راندند تا بلکه به خود آیند و از راه خطای خویش بازگردند. امام فرمودند: «آنهایی که این طور هم با قلمهایشان، علاوه بر تفنگهایشان، با ما معارضه دارند ما به آنها کرارا گفته ایم و حالا هم می گوییم که مادامی که شما تفنگها را در مقابل ملت کشیده اید، یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده اید، نمی توانیم صحبت کنیم و نمی‌توانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شما را می پذیرد و اسلام هوادار همه شماها هست... ما می خواهیم با آغوش باز همه گروههایی که هستند، بپذیریم و همه منحرفین را میل داریم که به استقامت برگردند. اسلام برای همین آمده است...» با این همه باز هم منافقین از مسیر خود باز نگشتند و کم کم دامنه ناآرامی ها را بیشتر و بیشتر کردند تا آنجا که در ترورها و انفجارها جمع کثیری از انقلابیون را به شهادت رساندند و این پایانی بود بر حضور سیاسی آنها در فضای کشور. از سوی انقلابیون بسیاری از اعضای منافقین دستگیر و اعدام شدند تا همگان بدانند بعد از مدارا، نوبت به برخوردی می‌رسد که اسلام در آن جایی برای مماشات نمی بیند.   2- جبهه ملی از مدارا تا اعلام ارتداد اگرچه شکل گیری جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق به سال 1328 و قبل از انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بر می‌گردد، اما فراز و نشیب های زیادی بر سر راه این جبهه وجود داشته تا آنجا که برخی بازه فعالیت آن به چهار دوره تقسیم می‌کنند؛ چهار دوره ای که با معلق شدن نسبتا کامل فعالیت های جبهه ملی و احیای دوباره آن از هم تفکیک می شود. بازه فعالیت جبهه ملی چهارم از سال 1356 آغاز می شود و تا برخورد قاطع امام با آنها ادامه می‌یابد. با شکل گیری مقدمات نهضت، جبهه ملی نیز که گاها مواضع تندی علیه شاه و سلطنت داشت، درصدد برقراری ارتباط با انقلابیون برآمد. رهبران جبهه ملی خواهان مواجهه با اصل سلطنت شاه نبودند، بلکه هدف خود مقابله با استبداد البته در چارچوب ساختار حاکم معرفی می کردند. این رویکرد تا ملاقات کریم سنجابی با امام در پاریس در آبان ماه 57 ادامه یافت. بعد از این ملاقات جبهه ملی با صدور بیانیه ای سه ماده ای نظام پادشاهی را غیرقانونی اعلام کرد. در این دوره البته امام از اینکه راه جبهه ملی با انقلابیون متفاوت است سخنان به میان آوردند و تاکید کردند:« اینجانب نمی‌توانم از جبهه ای ها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است.» با اوج گیری نهضت، مواضع جبهه ملی در مواجهه با اسلام مکتبی و فقاهتی کم کم آشکارتر شد. با این همه امام می‌کوشید تا با مدارا از حذف این جریان جلوگیری کند. امام در تاریخ آذرماه 1357 در پاسخ به این سوال که "آیا جبهه ملی را با کلیه اجزای متشکله اش حفظ خواهید کرد؟"، پاسخ دادند: «هر فرد یا گروه و دسته ای که بتواند خود را با خواسته های نهضت اسلامی موجود در ایران که عموم ملت در آن شرکت دارند، هماهنگ سازد، می تواند در ادامه کار، وظیفه خود را انجام دهد. در غیر این صورت در میان مردم جایی ندارد و ملت ایران هوشیارانه این مسائل را تعقیب می کنند.» در این بازه زمانی امام هیچ گاه جبهه ملی و فعالیت آنان را نفی یا محکوم نکردند. اما در شرایطی که مقابله جبهه ملی با نهضت آشکارتر شد، امام نیز ناگزیر به اتخاذ مواضع صریح تری شدند و البته در عین اینکه هشدار می دادند، زبان به نصیحت می گشودند: «من متاسفم از این اشخاص که دعوی ملیت می کنند و با اغراض ملت مخالفت می کنند. آنها که با اسم ملیت و با اسم خلق دوستی خنجر به پشت ملت می زنند بیدار بشوند. بدانند که یا سران آنها سرسپرده اجانب هستند و می خواهند مسائل را برگردانند به حال اول، یا بکشند طرف چپ یا بکشند طرف راست. اینها بیدار بشوند؛ ما آنها را نصیحت می کنیم و اگر به نصیحت گوش نکنند، کار دیگر می شود.» این مدارا ادامه یافت تا آنکه کار به مواجهه جبهه ملی با لایحه قصاص رسید. جبهه ملی که رویکردی لیبرال داشت در مقابل لایحه قصاص که برآمده از قرآن و شریعت بود، ایستاد و مردم را دعوت به راهپیمایی کرد. امام در واکنش به این فعالیت ها که در واقع قیام در مقابل قرآن دانسته می شد، موضع شدیدی گرفتند و "ارتداد" جبهه ملی را اعلام کردند تا این جبهه برای همیشه با حضور مردم در خیابان ها از صحنه سیاسی کشور حذف شود. امام فرمودند: «من می‏خواهم ببینم که این راهپیمایی که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمایی چه هست. من دو تا اعلامیه از "جبهه ملی"، که دعوت به راهپیمایی کرده است، دیدم. در یکی از این دو اعلامیه، جزء انگیزه‏ای که برای راهپیمایی قرار داده‏اند، لایحه "قصاص" است. یعنی مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگری که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که "لایحه غیر انسانی"! ملت مسلمان را دعوت می‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایی کنند، یعنی چه؟ یعنی در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایی کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایی می‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم.» امام همچنین ادامه دادند: «آقایان تمام تکلیفها را به جا آوردند و عمل کردند، فقط یک تکلیف مانده و آن جمهوری اسلامی را به هم زدن؟! تمام تکلیفهایی که بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نویسندگان و روشنفکران و جبهه‏ها و نهضتها و سایرین، تمام تکالیف فقط منحصر به این شده است که این جمهوری اسلامی را در خارج از کشورطور دیگری که هست نمایش بدهید، ومردم را دعوت کنید که بر خلاف جمهوری اسلامی شورش کنند؟! دیگر همه چیز درست شده است، فقط این یکی مانده؟! ... من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم، از اینکه غیب نمی‏دانم! نمی‏دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می‏پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت می‏کردم؛ لیکن نمی‏دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می‏کنند.»

- صحیفه امام، ج‏20،
 صص 137 – 138، 12/7/65 - همان، ج‏21، ص 331 - امام خمینی، نامه ای به منتظری، روزنامه کیهان،15/4/62 - خبرگزاری فارس، 8/1/88 - محمد محمدی ری شهری، خاطرات سیاسی، ص 49