تبلیغات
روح الله - حضرت امام خمینی(ره)و مواجهه با جریانهای انحرافی 2
حضرت امام خمینی(ره)و مواجهه با جریانهای انحرافی 2


امام خمینی(ره) به ماجرای عینک زدن به سگ و گردان او به اسم آیت الله هم اشاره کردند: «مسلمانها بنشینند تماشا کنند که یک گروهی که از اولش باطل بودند [هر کاری می‏خواهند بکنند]- من از آن ریشه هایش می‏دانم- یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت اللَّه کاشانی دید که اینها خلاف دارند می‏کنند و صحبت کرد، اینها [این‏] کار کردند [که‏] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را "آیت اللَّه" گذاشتند! این در زمان آن بود که اینها فخر می‏کنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده‏اند و به اسم "آیت اللَّه" توی خیابان‌ها می‏گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‏زد.
اینها تفاله‏های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را، "غیر انسانی" می‏خوانند.»
ایشان تأکید داشتند که با اشاره به کسانی که علیه حکم قرآن ائتلاف کرده اند، فرمودند: «من از اول یک خَلَجانی در ذهنم حاصل می‏شد راجع به بعضی اینها؛ لکن صبر کردم. صبر کردم و نصیحت کردم. صبر کردم، و هر وقت اینها آمدند- یعنی هر وقت نه- اما بسیاری اوقات، آنها را به مسائل اسلامی دعوت کردم؛ به عمل به قانون دعوت کردم؛ به حفظ و حراست جمهوری اسلامی دعوت کردم. کم کم آن احساسِ من زیاد شد. تا وقتی که می‏بینم آن جناح منافق در میدان است و تأیید می‏کند. تا وقتی که می‏بینم آن جبهه‏ای که بر ضد اسلام است تأیید می‏کند. [برای‏] من تکلیف شرعی است، تا دیگر، تأیید نکنم.» امام در نهایت تصریح کردند: «اینها مرتدند. جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله، جبهه ملی هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیو امروز بعد از ظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اعلامیه ای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین، را غیر انسانی خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما می پذیریم.»   3- نهضت آزادی از مدارا تا اعلام عدم رسمیت اعضای نهضت آزادی که فرزندان مهندس بازرگان به شمار می آمدند، با دیبرکلی او از سال 1340 فعالیت خود را شروع کردند. بازرگان هم در مواجهه با رژیم سلطنتی به مقابله با اصل رژیم اعتقادی نداشت اما کم کم همراه و همگام با نهضت شد و تا آنجا پیش رفت که وظایفی از جانب امام به او محول شد. بازرگان هم سابقه مقابله جدی با شاه داشت تا آنجا که او و آیت الله طالقانی در دادگاه نظامی محکوم شدند و امام به مناسبت محکومیت این دو پیامی را خطاب به مردم صادر کردند. امام قبل از ورودشان به ایران طی حکمی بازرگان را موظف به تشکیل هیئتی 5 نفره در مناطق نفتی کردند و بعد از ورود نیز به پیشنهاد شورای انقلاب و با توصیه برخی از دوستان او را مأمور تشکیل هیئت موقت نمودند. در حکم امام آمده است: «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حَسَب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقت می‏نمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید.» با این همه کم کم راه نهضت آزادی و بازرگان هم از انقلاب جدا می شود. بعد از تسخیر لانه جاسوسی و انتشار اسنادی که وابستگی دولت موقت را هم نشان می داد، بازرگان استعفا داد تا نوبت به ریاست جمهوری بنی صدر برسد. امام در وقایعی که منجر به اعلام ارتداد جبهه ملی شد، نهضت آزادی را هم نصیحت کردند و از آنها با عنوان "نماز شب خوان" یاد کردند؛ تعبیری که نشان از مدارای امام داشت؛ مدارا با کسانی که کارنامه چندان روشنی در سال های بعد از انقلاب نداشتند. ایشان فرمودند: «آیا "نهضت آزادی" هم قبول دارد آن حرفی را که "جبهه ملی" می‏گوید؟ آنها هم قبول دارند که این حکم- حکم قصاص- که در قرآن کریم و ضروری بین همه مسلمین است، "غیر انسانی" است؟ آیا این نماز شب خوانها این را قبول دارند یا نه؟ شک ندارم که قبول ندارند. خوب، اعلام کنید. چرا ساکت نشسته‏اید. مگر نهی از منکر فقط باید من را نهی کنید؟» امام از نهضت آزادی را جمعیتی متدین لقب دادند و از آنها خواستند تا همان روز در رادیو اعلام کنند که اعلامیه‏ جبهه ملی را قبول ندارند. ایشان فرمودند: «اما ما چه بکنیم؟ من که می‏گویم باید از دست این دوستان یک فکری بکنیم.... من نمی‏خواهم اینها به آن طوری که خودشان را رساندند برسانند. من نمی‏خواستم که وضع این‏طور بشود. من نمی‏خواستم که این مردم و این ملت که سال اول جمهوری اسلامیشان هست این‏طور مشوش بشود خاطرشان از امثال شماها. من نمی‏خواستم که شما ائتلاف بکنید با منافقینی که بر ضد اسلام‏اند، و "شناخت" شان منتشر است. ولی چه بکنم، خوب، شما گوش نکردید به نصیحت. الآن هم من نصیحت می‏کنم، این "جمعیت متدین نهضت آزادی" را، و آقای رئیس جمهور را، الآن هم من نصیحت می‏کنم که آقا شماها دست بردارید از این سنگ اندازی جلوی چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش.» با اعلام عدم کفایت بنی صدر فضای کشور متأثر از آشوب های خیابانی طرح ریزی شده توسط منافقین و ترورها و انفجارها شد. در این فضا نیز امام به نصبحت نهضت آزادی پرداختند و از آنها خواستند تا راه خود را از آشوبگران جدا کنند. امام فرمودند: «من حالا هم باز به این افرادی که خیلی منحرف نیستند، من به اینها باز نصیحت می‏کنم که شما بیایید و حسابتان را از این منافقین که قیام بر ضد اسلام کردند حسابتان را جدا کنید.» امام با اشاره به تحرکات منافقین افزودند: «آن روزی که اینها پیروز بشوند- خدای نخواسته- شما فدای آنها خواهید شد، شما را پل قرار داده‏اند برای پیروزی، وقتی که رفتند این پل را عقب خودشان خراب می‏کنند، آنها مزاحم نمی‏خواهند. من باز هم عرض می‏کنم به آقایان که ماه مبارک رمضان است و درهای رحمت خدای تبارک و تعالی به روی همه گناهکاران باز است و شما تا دیر نشده است در این ماه رمضان خودتان را اصلاح کنید. ما همه باید خودمان را اصلاح کنیم؛ ما هیچ کداممان یک آدم حسابی نیستیم. پناه به خدا باید ببریم و خودمان را اصلاح کنیم و با این جریانی که خروشان و دریای مواج آدمهای متعهد است ما با آنها خودمان را در همان جریان بگذاریم. جریان مخالف سیل، انسان را خرد می‏کند، جریان مخالف موجهای شکننده دریا، انسان را از بین می‏برد.» این همه مدارا باز راه به جایی نبرد تا آنکه امام در نهایت در پاسخ نامه سید علی اکبر محتشمی پور که آن زمان وزارت کشور را عهده دار بود رسما عدم رسمیت نهضت آزادی را برای همیشه اعلام کردند. در نامه محتشمی پور آمده بود: «نهضت آزادی پس از استعفا و برکناری دولت موقت پیوسته در جهت اعلام مخالفت با دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی، و حتی قوه قضاییه و مغشوش کردن اذهان بوده است. مسئولین نهضت با سمپاشیهای خود نسبت به سیاستهای دولت، دفاع مقدس و جنگ، مسئله برائت از مشرکین و فاجعه خونین مکه مکرمه، جهاد مالی و تصمیمات شورایعالی پشتیبانی جنگ و بالاخره فرمایشات اخیر حضرت امام- روحی فداه- راجع به حکومت و ولایت مطلقه، در جهت مبارزه و تضعیف نظام جمهوری اسلامی گام برداشته‏اند.» در این نامه با اشاره به نزدیکی ایام انتخابات مجلس به سخنانی از دکتر یزدی اشاره شده بود که در آن ابراهیم یزدی به صراحت از عزم نهضت آزادی برای مقابله با آنچه تحمیل فتوا بر مردم می خواند سخن به میان آورده بود. یزدی گفته بود: «... برگزاری انتخابات مستلزم وجود جامعه باز است، اگر رفتیم واقعاً مفید خواهیم بود و نخواهیم گذاشت این فتاوی را به زور بر مردم تحمیل کنند، شخصی که از طرف نهضت به مجلس برود مسلماً از این توپ و تشرها جا نخواهد زد، اگر قرار باشد مملکت را با "فتوا" اداره کنند، بنده پیشنهاد می‏کنم که، مجلس را ببندند و خوابگاه دانشجویان کنند» جنگ و دفاع مقدس و نیز حکومت و ولایت مطلقه از دیگر موضوعاتی بود که نقل قول هایی از نهضت آزادی‌ها راجع به آنها در نامه محتشمی پور درج شده بود. محتشمی پور آورده بود: «نهضت آزادی راجع به "حکومت و ولایت مطلقه" اطلاعیه‏ای منتشر کرده که در آن آمده است: این چه فرمانی است و چه انقلابی در ایران و اسلام، که حکومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختیار می‏دهد بر خلاف نصّ صریح و شاورهم فی الامر و بدون مشورت با امت تصمیم گیری در مصالح دولت و امور ملت نماید ... الخ.» نویسنده نامه با برشمردن مواردی از این دست از امام خواسته بود در خصوص دو سؤال ارشادات لازم را داشته باشند. این دو سؤال عبارت بودند از: «1-  آیا نهضت آزادی با چنین عقاید و تفکراتی می‏تواند به عنوان یک سازمان حزب و تشکیلات سیاسی در جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شود؟ 2- در حالیکه ماده سی، قانون انتخابات از جمله شرایط تأیید صلاحیت داوطلبان نمایندگی مجلس شورای اسلامی را:الف) اعتقاد و التزام عملی به اسلام. ب) اعتقاد و التزام عملی به نظام جمهوری اسلامی ایران. می‏داند. آیا نهضت آزادی صلاحیت دارد که در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت نموده و نماینده‏ای در مجلس داشته باشد؟» و امام در پاسخ نوشتند: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. جناب حجت الاسلام آقای محتشمی، وزیر محترم کشور- ایده اللَّه تعالی. در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی مسائل فراوانی است که بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالًا گفت آن است که پرونده این نهضت و همین‏طور عملکرد آن در دولتِ موقتِ اولِ انقلاب شهادت می‏دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به امریکا است، و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را، که هرچه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملتهای تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست، بهتر از شوروی ملحد می‏دانند. و این از اشتباهات آنها است. در هر صورت، به حسب این پرونده‏های قطور و نیز ملاقاتهای مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت امریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم بویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال امریکا و مستشاران او دست و پا می‏زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‏خورد که قرنها سر بلند نمی‏کرد، و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهکهای دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است.» امام همچنین در پاسخ خود آورده بودند: «نهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستند. از این جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کرده‏اند مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین را در نصب ولات و اجرای تعزیرات حکومتی که گاهی بر خلاف احکام اولیه و ثانویه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذباللَّه- تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و یا آنکه همه این امور را از وحی الهی بدانند که آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.» و نتیجه گرفته بودند: «نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‏گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود، و نباید رسمیت داشته باشند. والسلام علی من اتبع الهدی.» امام بعدها نیز از میدان دادن به بازرگان و لیبرال ها ابراز پشیمانی کردند و فرمودند: «من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می‏کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‏اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی امریکای جهانخوار قناعت نمی‏کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمی‏خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده‏اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان‏ خود را به گروهها و لیبرالها می‏خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جاری می‏کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‏اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‏ایم و صدها چرای دیگر.» امام در ادامه سخنانی را برای همیشه تاریخ بیان کردند: «نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تأثیر ترحمهای بیجا و بیمورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه‏ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سئوال بروند. من بعض از این موارد را نه تنها به سود کشور نمی‏دانم که معتقدم دشمنان از آن بهره می‏برند، من به آنهایی که دستشان به رادیو- تلویزیون و مطبوعات می‏رسد و چه بسا حرف‏های دیگران را می‏زنند صریحاً اعلام می‏کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی‏پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی امریکا و شوروی را در تمام زمینه‏ها کوتاه می‏کنم و اطمینان کامل دارم که تمامی مردم در اصول همچون گذشته پشتیبان نظام و انقلاب اسلامی خود هستند که علاوه بر دهها و صدها صحنه اعلام حضور و آمادگی خود امسال نیز در راهپیمایی 22 بهمن حقیقت آمادگی کامل خویش را به جهانیان نشان دادند و واقعاً دشمنان انقلاب را شگفت زده کردند که تا کجا حاضر به فداکاری‏اند. من در اینجا خود را شرمنده و کوچکتر از آن می‏دانم که زبان به وصف و تقدیر از آنان بگشایم.»   4- انجمن حجتیه؛ حکایت مقدس نمایان بی شعور انجمن حجتیه در سال 1336 توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی تاسیس شد. حلبی از واعظان معروف آن زمان در شهر مشهد بود که به دنبال ماجرای دولت مصدق و پس از شکست در انتخابات مجلس از سیاست کناره گیری کرد و با مهاجرت به تهران انجمن را بنیان گذاشت. انجمن هدف اصلی خود را مقابله با بهائیت می دانست و اعضای خود را از ورود در سیاست منع می کرد. در تبصره دوم اساسنامه انجمن آمده بود: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسوولیت هر نوع دخالتی را که در زمینه‏های سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، برعهده نخواهد داشت.» در آغاز امام نه تنها اجازه دادند اعضای انجمن از وجوهات برای پیشبرد فعالیت های خود بهره ببرند، بلکه آیت الله خزعلی را نیز به عنوان نماینده خود در انجمن معرفی کردند. برخی مراجع نیز در این برهه به حمایت و تقدیر از فعالیت های انجمن در مواجهه با خطر نشر بهائیت پرداختند. با اوج گیری نهضت اما کم کم واقعیت چهره های انجمنی ها مشخص شد. حجتیه ای ها در مبارزات نیز نه تنها به بهانه مبارزه با بهائیت کمکی به انقلابیون نکردند بلکه با سخنرانی های متعدد، حرکت امام را محکوم نمودند. در این دوره در زمانی که سه وزیر کشور بهایی هستند و مسئولیت های متععدی در اختیار بهائیان است، شاه با استقبال کامل فعالیت انجمن را همراهی می‌کند و با تائیدات مکرر ادامه حرکت را تضمین می نماید. در اینجاست که همکاری صمیمانه تر با ساواک شروع می شود. در واقع شاه تعادلی میان حضور بهائیان و فعالیت های انجمن ایجاد می کند که همواره بهانه ای برای مبارزه در دست انجمنی ها باشد و متعاقب آن نوعی تفرقه در بدنه مذهبی جامعه ایجاد شود. با پیروزی انقلاب حلبی حتی صریحا نسبت به امام موضع گرفت و به حرکت انقلابیون اعتراض کرد. او در مورد امام تصریح کرد: «یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‏ای نوشته، می‏خواهد آمریکا را شکست بدهد.» انجمن اصل انقلاب قبل از ظهور را زیر سوال می برد و بیان می کرد که باید نشست تا امام زمان بیاید و کارها را انجام دهد. حلبی در سخنانی همراه با طعنه و حتی اهانت به امام(ره) می گوید: «یک چند صباحی است دارند تشجیع می‌کنند اما به بیراهه، ملتفت نکته باشید، اول شما یک افسر، یک پیشوا و رهبر معصوم، جنگی پیدا کنید یک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت عدالت کافی نیست. پریشب گفتم اوّل او را پیدا کنید او را اقامه به کار کنید، مطرح داشته باشید، نقشه صحیح طبق نظر این رهبر معصوم داشته باش، آن‌وقت برو جانت را بده. آن‌وقت منهم واجب است منبر را رها کنم. منبر بازی است، هفت‌تیر به کمرم ببندم بروم جلو. آن رهبر جلو باشد رهبر معصوم جلو بیافتد، فهمیدی؟ بنده توی خانه‌ام بنشینم، پلو بخورم، به جناب آقا بگویم برو میدان (طعنه به حضرت امام)، می‌گوید: برو آقا دنبال کار خودت، خیلی خوب است، خودت بیا عمل کن، التفات فرمودید یا نه؟ خون مردم عرض و ناموس مردم را نمی‌توان داد به کسی که خطا می‌کند. انشاء‌الله‌تعالی، به یاری خدا، به لطف خدا آن حاکم اسلامی، آن حاکم الهی که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است، حضرت بقیة‌الله تشریف بیاورند، جانمان را قربانش می‌کنیم.» با مشخص تر شدن رویکرد کسانی که امام بعدها آنان را مقدس نمایان بی شعور و ولایتی های بی ولایت لقب داد، کم کم ایشان از آیت ا... خزعلی خواستند تا به حضورش با عنوان نماینده در انجمن پایان دهد. آیت الله خزعلی در این خصوص می گوید: «نظر به سازماندهی و گستردگی انجمن حجتیه، امام به من فرمودند که بر این گروه نظارت کنم و به ایشان گزارش نمایم. از ایشان درخواست کردم تا حکم کتبی به من بدهند.ایشان گفتند: نیازی به این مسأله نیست. ولی به علت سوءاستفاده‌های بعضی افراد انجمن آن هم در حد فردی نه خود انجمن، اینگونه برای دیگران مطرح می‌کردند که بودن اینجانب در انجمن دلیل بر تأیید امام بر کل انجمن است. امام هم از 12 رمضان 60 این نظارت را از من گرفتند.» با پیروزی انقلاب انجمن در چرخشی تعجب بر انگیز از شهیدان خود سخن گفت و خود را به اصطلاح کاتولیک تر از پاپ جلوه داد. اوج نفاق و دورویی انجمنی ها در این دوره به نمایش گذاشته شد. حلبی که روزی در تماس با آقای شریعتمداری می گفت باید در تقوای امام شک کرد در این دوره مدافع انقلاب شد و چنان سخن گفت که انگار سالیان دراز است همراه با امام بوده! اگرچه انجمنی ها خود را از موالیان حضرت حجت و حامیان واقعی انقلاب جلوه می دادند، اما همچنان انحراف های ایدئولوژیک در عمق بینش آنها وجود داشت. انحراف هایی که با واکنش جدی تر امام مواجه شد: «یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذاریدکه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید که معصیت را بردارد. ما معصیت می‌کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا، اگر مسلمانید، و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این‌ دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.» به دنبال این قبیل مواضع، انجمن با چهره ای حق به جانب طی بیانیه ای پرمعنا و کنایه دار تعطیلی خویش را اعلام کرد. در این بیانیه با اشاره به سخنان امام آمده بود: «در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی یابیم و در ایام گذشته به خصوص از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام علیه السلام این خدمات دینی و فرهنگی را تأئید فرموده بودند هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صلاحدید معظم له به تعطیلی انجمن نماید در دست نبود. معذلک در مقام استفسار برآمدیم. البته تماس مستقیم میسر نگشت؛ لیکن با تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسئولین انجمن به عرض موسس معظم و استاد مکرم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه ها و برنامه‌ها باید تعطیل شود...» این بیانیه همچنین می افزود: «براساس عقیده دینی و تکلیف شرعی خود، تبعیت از مقام معظم رهبری و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگی امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏های تبلیغاتی بیگانه و دفع غرض‌ورزی دشمنان اسلام... اعلام می‏داریم که از این تاریخ، تمامی جلسات انجمن تعطیل می‏باشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتی کند.» البته امام نیز با بیان اینکه انجمن تعطیل شده است و نه منحل آن روز این حرکت را بی فایده خواند. امام بعدها نیز در منشور روحانیت به صراحت در مورد انجمنی ها سخن به میان آوردند. ایشان فرمودند: «دسته ای دیگر از روحانی نمایانی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار می‌ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است؛ امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا می‌دانستند، امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وااسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه‌ای‌ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده اند! ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت بر ایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند! راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدم های لا مذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن ها و کنایه‌ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه ای به دست دشمنان کار آسانی نیست. با این که در کشور ما در اجرای عدالت بین روحانی و غیر آن امتیازی نیست، ولی وقتی با متخلفی از روحانیت خوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعی و قانونی و جدی می شود، فورا باندها فریاد می زنند که چه نشسته اید جمهوری اسلامی می خواهد آبروی روحانیت را ببرد.» امام در جایی خطاب به ناطق نوری، وزیر کشور و علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنین ابراز می کنند: «به آنها پست کلیدی ندهید. خطرناکند. وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می کننند، تشتت ایجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار دیگری دارند. دنبال مسئله دیگری هستند. اینها با شاه همکاری می کردند. برایشان مسئله دین مطرح نبوده است.» ایشان همچنین در جواب آقای امامی کاشانی در جایی می فرمایند: «آنها را من تائید نمی کنم، آنها از نظر بینشی انحراف دارند و اینها معتقدند که در زمان غیبت امام زمان نمی شود تشکیل حکومت داد و ادامه می دهند که انجمن قابل اصلاح نیست.» و به این ترتیب مدارای امام با حجتیه ای ها هم به پایان رسید. مواجهه امام با انجمنی ها از آنجا بود که آنان از انقلاب و جنگ و مبارزه دم می زدند اما در پوشش این همه ادعا نوعی سکولاریسم را ترویج می‌کردند. انحراف فکری از خط انقلاب عمده ترین دلیل حذف انجمنی ها بود.   5- شریعتمداری، از مدارا تا خلع از مرجعیت شاید تصور این موضوع برای عده ای سخت می نمود که می تواند یک مرجع به ظاهر معتقد هم علیه انقلاب همدست کودتاچیان شود. اگر چه از همان آغاز، رویکرد سید کاظم شریعتمداری در مواجهه با شاه با رویکرد انقلابیون تفاوتی بنیادی نشان می‌داد، اما امام با توجه به شرایط کشور و ضرورت حفظ شأن روحانیت و نیز به منظور پرهیز از تشتت، مدارا را در مواجه با او برگزیدند. ایشان حتی در نامه ای خطاب به سید مرتضی پسندیده، او را از انتقاد نسبت به شریعتمداری برحذر داشتند و نوشتند: «نسبت به آقایان خصوصاً آقای شریعتمداری در منزل حضرتعالی حتی یک کلمه انتقاد نشود. لازم است حفظ این مقامات بشود. هر کسی خواست جسارتی بکند، جلوگیری فرمایید. اصلاً محضر شما باید مبرّا باشد از این نحو امور. خود حضرتعالی حتی گله هم نکنید، اثری جز مفسده ندارد.» در گرماگرم مبارزات انقلابیون شریعتمداری راه دیگری را در پیش گرفته بود. او بهره ای در مبارزات نمی دید و مثل جبهه ملی قائل به کنترل رژیم شاه بود و تلاش برای ساقط کردن آن را خیالاتی موهوم و عزمی بی ثمر می‌پنداشت. به جهت سیطره همین نوع نگاه بود که او همکاری هایی با ساواک و شاه در پشت پرده ترتیب داد و این در اوج مبارزات و زندان رفتن های انقلابیون بود. شریعتمداری به ملجأ و پناهگاه حجتیه ای ها هم تبدیل شده بود و آنها گاهاً برای توجیه عملکرد خویش که همان مصداق بارز اسلام امریکایی بود، به فتاوای شریعتمداری چنگ می زدند. شاید اکنون سخن گفتن از شریعتمداری و رویکرد نادرست او آسان باشد، اما اگر در نظر بگیریم بازه زمانی انقلاب را و اینکه در آن شرایط جمع کثیری از مردم خصوصاً در آذربایجان و تبریز مقلد شریعتمداری بودند، آن گاه است که در می یابیم کدام جایگاه منشأ فتنه های عظیم بعدی علیه انقلاب بوده است.

- صحیفه امام، ج‏20
، صص 137 – 138، 12/7/65 - همان، ج‏21، ص 331 - امام خمینی، نامه ای به منتظری، روزنامه کیهان،15/4/62 - خبرگزاری فارس، 8/1/88 - محمد محمدی ری شهری، خاطرات سیاسی، ص 49